ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣١ - تفسير عمومى خطبهء هفتادم
تفسير عمومى خطبهء هفتادم ١ ، ٢ ، ٣ ، ٤ ، ٥ ، ٦ ، ٧ ، ٨ ، ٩ - ملكتنى عينى و أنا جالس فسنح لى رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ( نشسته بودم كه چشمم اختيار از دستم ربود و در رؤيا فرو رفتم و رسول خدا بر من ظاهر گشت ) آن مسافر حقيقى ديار ابديت ، در زندگى پر تلاش و مشقتش ، نشستن و خوابيدن براى آسايش نداشته ، دمى از حركت باز نمانده و همواره عشق بر - لقاء اللَّه راحتى اين دنيا را از او سلب نموده بود ، زيرا - < شعر > عاشقان بر سيل تند افتاده اند بر قضاى عشق دل بنهاده اند < / شعر > لحظاتى روى زمين نشست ، با اين حال - < شعر > نيك بنگر ما نشسته مى رويم مى نبينى قاصد جاى نويم < / شعر > مگر مسافرى كه نشانى جانش را در مقصد خود ديده است ، مى تواند بنشيند مگر آن عاشق كمال كه از منبع فيض وجودش آگاهى يافته است ، مى تواند از حركت باز بماند < شعر > دگر گفتى مسافر كيست در راه كسى كاو شد ز اصل خويش آگاه < / شعر > اگر اين عاشق دلباختهء حق در طول حيات خود ، نشستن را هم در برنامهء