ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٥ - غايت و هدف از درخت ميوهء آن است
سقيفهء بنى ساعده گشتند . در آنجا مردانى از اشراف انصار جمع شده بودند و سعد بن عباده در حال بيمارى در ميان آنان بود ، عمر خواست سخن بگويد و براى ابو بكر آماده كند ، عمر گفت : من بيم آنرا داشتم كه ابو بكر در سخن گفتن مقدارى كوتاهى كند . وقتى كه عمر در سخن گفتن شتابزدگى نمود و جملات منفى را تكرار كرد ، ابو بكر او را ساكت نمود و گفت : آرام باش ، و سخن را درياب و سپس بگو . سپس ابو بكر رشتهء سخن را بدست گرفت و اول شهادتين را گفت و كلامش را باين ترتيب شروع كرد : خداوند متعال كه سپاسش بزرگ است محمد ( ص ) را براى هدايت مردم و بر پا داشتن دين حق مبعوث كرد و او مردم را به اسلام دعوت نمود . خداوند دلها و پيشانىهاى ما را گرفت و به اطاعت از پيامبر وادار ساخت . و ما گروه مسلمانان مهاجر اولين مردم بوديم كه اسلام را پذيرفتيم و مردم در اين راه پيرو ما گشتند . و ما خويشاوندان پيامبر و از نظر نسب متوسطترين عرب هستيم ، قبيله اى را در ميان عرب نمى توان يافت مگر اين كه نسل قريش در آن وارد شده است .
و شما انصار خدائيد و شما به پيامبر يارى نموديد سپس شما وزراء پيامبر و برادران ما در كتاب خدا و شركاى ما در دين و هر خيرى هستيد كه ما در آن قرار گرفتهايم . شما محبوبترين و با كرامتترين مردم براى ما و شايسته ترين مردم براى رضا به قضاى خداوندى و تسليم به آن فضيلتى هستيد كه خداوند متعال بر برادران مهاجرين شما داده است . و شما شايسته ترين مردم بر حسادت نكردن به مهاجرين مى باشيد . شمائيد آن مردمى كه در سختىها ديگران را بر خود مقدم داشتيد و شايسته ترين كسانى هستيد كه اين دين بدست شما نشكند و در هم و بر هم نگردد . و من شما را به بيعت به ابو عبيده و عمر دعوت ميكنم ، من براى خلافت هر دو شخص را با صلاحيت و شايسته مى بينم . عمر و ابو عبيده [١] گفتند : براى هيچ كس شايسته نيست كه بالاتر از تو باشد ، تو رفيق پيغمبر در غار بودى و
[١] مأخذ مزبور ص ٦ تا ٨ .