الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٢٥ - نامه امام هادى ع بر اهل اهواز در جواب جبر و تفويض
آنكه بندگان بر حضرت وهّاب واجب بر وجه ايجاب گردانند كه أصلا حقّ سبحانه و تعالى نتواند كه آن جماعت را منع از اختيار در عمل براى مهمل ايشان كند اگر حال بدين منوال باشد پس بدرستى كه عجز و سستى ايزد تبارك و تعالى لازم آيد .
معنى دوّم آنكه حضرت عزّ و جلّ از ارادت بندگى و تكليف بندگان بأمر و نهى و غير آن عاجز و ناتوان باشد و چون مهيمن بيچون اختيار كفر و ايمان بدست خلقان گذاشت پس ايزد تعالى از ارادت بندگى و طاعت از بندهء ضعيف و بيقدرت بود .
و مثل اين مثل مرديست كه مالك عبد بقيمت بواسطه خدمت شده كه بعد خريدن تا در حيات باشد در خدمت مالك سعى تمام نمايد و در محافل و مجالس تعريف فضل ولايت مالك خود فرمايد و بر وفق أمر و نهى او توقّف نمايد يعنى أقدام بمأمور به و اجتناب تمام بمنهىّ عنه مالك فرمايد و مالك عبد - دعوى كند كه او قادر قاهر و عزيز و حكيم است و بندهء خود را أمر و نهى كند و بر اتّباع و اقدام أمر موعود بثواب عظيم نمايد و بر ارتكاب معصيت عبد او بعقاب أليم فرمايد آن بنده قليل الدّرك مخالف ارادهء مالك نموده بر أمر و نهى او توقّف و تدارك ننموده ، پس كدام أمر آن بندهء تيره سرانجام را أمر خلاف أمر مالك نمود و كدام نهى آن بنده را نهى از نهى مالكش فرموده كه بر ارادهء مولى و ولىّ نعمت خود نيامده و متابعت نفرموده بلكه پيوسته تابع ارادت - نفس خود باشد .
چنانچه اگر مولى آن بنده را بواسطهء انصرام بعض حوائج به جاى ارسال دارد و با او قرار دهد كه بعد از وصول بفلان محلّ بايد كه چنين و