الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٥٦ - احتجاج امام على بن موسى الرضا ع بر مأمون خليفه عباسى
مأمون گفت : يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و الله كه سينهء مرا از آن اندوه و ألم كه در باب آن أمر مبهم بود شفاء دادى و آنچه بر من ملتبس و بغايت مخفى و مبهم بود واضح و عيان و لايح درخشان گردانيدى فجزاك الله عن أنبيائه و عن الاسلام خيرا پس حضرت ربّ العباد ترا از اسلام و از أنبياى أمجاد جزاى خير دهاد .
و راوى اين كلام علىّ بن الجهم گويد مأمون بعد از آن براى نماز و عبادت حضرت بىنياز برخاست و محمّد بن جعفر چون در آن مجلس حاضر بود مأمون دست او را گرفته بيرون رفتند و باتّفاق و متابعت يك ديگر روانه منزل و مقام شدند در راه مأمون بمحمّد بن جعفر گفت : يا عمّ امروز پسر برادرت را چون ديدى ؟
محمّد بن جعفر گفت : عالم و فاضل بود و دانا و كامل با آنكه نديدم او را تردّد در در خانهء مردم براى علم نمايد .
پس مأمون گفت : اى عمّ اين پسر برادرت از أهل بيت النبوّه و معدن الرّسالت است از آن جماعت كه حضرت نبىّ الرّحمه در حقّ ايشان فرمود كه ألا إنّ أبرار عترتى و أطايب ارومتى أحلم النّاس صغارا و أعلم النّاس كبارا فلا تعلَّموهم انّهم أعلم منكم لا يخرجونكم من باب هدى و لا يدخلونكم في باب ضلال .
بر أصحاب دانش و بينش واضح و روشن و لايح و مبرهن است كه اين حديث بر تقدير صحّت مخصوص عترت و ذرّيت آن حضرت است چه آن صفات كامله در آن طايفه موجود است و يقين است كه هيچ طايفه را علم و حلم وجود و كرم بقدر كمال حضرات أئمّه معصومين صلوات الله عليهم نيست .
چون مأمون و ساير تبعه متوجّه مقام شدند حضرت امام الأشرف أبى