الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٣٠ - ذكر بيان احتجاج أبى الحسن الرّضا عليه صلوات ربّ الأرض و السّماء بر أهل كتاب ايزد تعالى از أصناف يهود و مجوس و نصارى و أهل زبور و صابى و غير ايشان و الزام اين جماعت بتوفيق ايزد منّان
هر گاه حضرت آله ارادهء ايجاد شىء نمايد * ( فَإِنَّما يَقُولُ لَه كُنْ فَيَكُونُ ) * پس به مجرّد مشيّت و ارادت آن چيز بر منصّهء ظهور ظاهر گردد و هيچ چيز بحضرت ربّ العزيز نزديكتر از چيز ديگر و نيز چيز دورتر از چيز ديگر نيست بلكه تمامى أشياء در قرب و بعد بحضرت ملك تعالى يا عمران مساوى و يكسان است آنچه گفتم ، فهميدى ؟
عمران گفت : نعم يا سيّدى فهميدم و گواهى ميدهم بر آنكه قادر سبحان بر همان صنعت و نشان است كه شما بصنعت وحدت او از لسان معجز نشان بيان و عيان نموديد و گواهى ميدهم بر آنكه حضرت محمّد نبىّ الرّحمه مبعوث بر تمامى امّت از ايزد خالق بهدايت بدين حقّ است .
عمران بعد از اسلام بطرف قبله سر بسجده مهيمن علَّام گذاشت .
از حسن بن محمّد النوفلى منقول و مرويست كه جماعت متكلَّمين چون عمران الصّابى را در ميان خود بغايت در علم و كمال فاضل و تمام ميدانستند و او در قيل و قال و در مباحثه علم جدال هرگز منقطع و لال نگرديد در آن دم كه او را ساكت و ملزم ديدند دم در كشيدند و هيچ يك از آن مردم با حضرت امام أعلم أبى الحسن الرّضا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بنطق و تكلَّم در نيامدند و سؤال از هيچ أمر مبهم و غير مبهم از ترس و وهم الزام در آن محفل و مقام ننمودند ، بلكه چون تاب مقاومت از آن طايفه طاق بود مضمون الفرار من سنن المرسلين فيما لا يطاق مطابق و موافق خود دانسته فرصت غنيمت شمرده بغير رخصت مأمون أكثر جماعت از آن محفل بيرون رفتند .
در آن حال مأمون الرّشيد برخاسته متوجّه مقام خود گرديد أبى الحسن الرّضا عليه التّحيّة و الثّناء نيز با مأمون داخل مهمانسراى رشيد گرديد و ساير