الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٦٢ - احتجاج امام على بن موسى الرضا ع بر أبى قرة صاحب شبرمه در توحيد و كلام خدا
حيران كرّات بسيار و مرّات بيشمار بر خليفه و حضّار آن مجلس ظاهر و آشكار گرديد .
مصنّف كتاب رحمة الله عليه ميفرمايد كه : من بخوف طول كلام ايراد تفصيل آن مقصد و مرام ننمودم .
ملخّص كلام آنكه چون سليمان از جواب سخنان امام الأتقياء ، أبى الحسن علىّ الرّضا عليه السّلام عاجز و مضطرّ گرديد گفت : يا أبا الحسن الرّضا ارادت ربّ العزّت عبارت از قدرت اوست .
امام البرايا فرمود كه : يا سليمان اين سخنان شما از روى علم و عرفان نيست ، زيرا كه حضرت قادر ايزد قدرت بر أمر دارد كه هرگز در أبد الآباد اراده بلكه ياد آن نكند چنانچه در قرآن لازم الاذعان ميفرمايد كه : * ( وَلَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ ) * پس اگر ارادت بنوعى كه تو گفتى يا سليمان همان عين قدرت بود بايستى ايزد وهّاب ارادهء ذهاب كه قدرت بر آن داشت نمودى و حال آنكه بر همگنان واضح و عيان و لايح درخشانست كه قادر منّان ارادهء رفتن ننمود و چون رفت .
چون امام الأنام كلام صدق التيام باين محلّ و مقام رسانيد سليمان منقطع و ساكت گرديد بنوعى كه بعد از انقطاع و الزام أصلا پيرامون سخن در آن مجلس و مقام نگشت بلكه در همان محلّ از مأمون طلب رخصت انصراف به منزل خود نمود بعد از تحصيل رخصت با همّت تمام و حيرت لا كلام معاودت به مقام خود فرمود ، در همان أثر مأمون نيز از مجلس برخاست و قوم متفرّق شدند و حضرت امام البرايا متوجّه دولتسراى خود كه نمونه جنّت المأوى بود گرديد .
از صفوان بن يحيى مرويست كه أبو قرّة المحدّث صاحب شبرمه از من