الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٧٧
و مؤانست و مضافات و لسان از قطع مدح و ثناء و اطراء و دعاء نموده هر آينه تبديل آن بذمّ و لوم و برائت و عداوت و اگر چيز ديگر مذكور و مشتهر ميان مردى نبودى كه عترت حضرت سيد المرسلين عليهم السّلام و التّحية همگى و تمامى باين مذهب معتقد و راضىاند بىشبهه و گمان همين دلالت كافى و تمامست براى بيان آن چگونه در دل عاقل و دانا و در خاطر مطمئنّ توانا سايغ و مقيم و جايز و روا باشد كه شخصى تعظيم و تكريم كسى در أمر دين نمايد كه آن كس بر خلاف معتقدات او باشد و آن را حقّ داند و ما سواى آن را باطل شمارد و بعد از آن در تعظيمات ، و تكريمات آن بأبعد غايات و أقصاى نهايات رساند آيا در أمثال اين عادات جارى يا سنّت مجرى و ممضى كيست يا نه يقين است كه خلاف اين خلاف طور عقل و دين است آيا نمىبيند كه طايفهء امامت اثنا عشريّه ملتفت نميگردند به جماعت از آنهائى كه ايشان مخالفت مينمايند و مخادعه ميفرمايند در ديانت و در محبّت آن در ولايت و جوانمردى و سماحت در هيچ چيز در مدح و تعظيم نمينمايند أصلا چه جاى آنكه بيان خوبى آن را بغايت و أقصى نهايت رساند اظهار كمال برائت از آن و نهايت عداوت نمايد از آن كس بوسيلهء ارتكاب با مناسب خود را از عترت و أولاد حضرت نبىّ الواهب بيرون برده چنانچه او را جارى مجرى كسى كه حسب و نسب أصلا ندارد و رابطهء خويشى و علاقهء قرابتى به سلسلهء حضرت نبىّ العربى ندارد اينست آنچه آگاه ميگرداند كه آن خلايق را ايزد خالق صفات خارق عادات عنايت نمود يعنى حضرت واهب العطيّه در اين عصامهء خلق خارق عادات نمود يعنى صدور معجزات از - حضرت سيّد البريّات و آل أطهار او كه أئمّهء دين و هدات راه يقيناند بيّن و ظاهر و رفع جهالت از اين طايفه نمود تا بيان حال اين جماعت و شريف منزله