الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٦٥ - ذكر بيان احتجاج سيّد الأجلّ علم الهدى المرتضى أبى القاسم عليّ رضى الله عنه
اين قول متناقض است با آن امّا مؤثّرى كه پيش او زحل چونست مرا از آن پرسيد من گفتم قول تو در مؤثّرات بأسرها چيست ارادهء من از اين سخن آن بود كه اگر گويد كه همه مؤثّراتاند خواه حادث و خواه قديم پس مؤثّر قديم چگونه مؤثّر باشد در أمر حادث .
امّا سؤال او از نخستين ارادهء او آن بود كه آن دو نحس سعد متولَّد گردد حكم آن چيست من باو گفتم كه قول تو در سعدين چيست اگر از اقتران اين سعدين ميان ايشان بيرون آيد اين حكم است كه خداى عزّ و جلّ باطل گردانيد تا آن كسى كه ناظر مصنوعات مهيمن قادر باشد برو بيّن و ظاهر گردد كه أحكام بتقدير ايزد علَّام متعلَّق المسخّرات نيست بلكه منوط باراده و مشيّت ملك العلَّام است زيرا كه شاهد عقل بىشبهه شهادت ميدهد كه :
هر گاه عسل و سكَّر مجتمع گردند از اجتماع اين دو جنس با هم دبس شكر حاصل نشود و اين دليل تامّ بر بطلان قول ناتمام ايشان است .
امّا قول من در باب آنچه گفتم كه هر ملحد ملهد است ارادهء من ازين كلام صدق التيام آن بود كه بيان كنم كه هر ظالم مشرك است زيرا كه در لغت عرب هر گاه مردى از طريق دين و آئين حضرت ربّ العالمين و منكر شريعت سيّد المرسلين باشد آن بيدين بيقين بيرون از شرايع دين مبين است و آن كس را ملحد گويند چنانچه عرب گويد ألحد الرّجل اذ اعدل من الدّين .
يعنى : چون شخصى از دين بيرون شد عرب او را ملحد گويد و چون كسى ظلم كند و بر مؤمنى ستم روا دارد عرب او را ظالم و ملهد گويد و از اينجا است كه عرب گويد : ألهد الرّجل اذا ظلم و بر هر عارف نكتهدان ظاهر و