الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٠٦ - ذكر بيان طرف از آنچه آن نيز از حضرت صاحب الزّمان صلوات الله عليه بيرون آمد از مسائل فقهيّه و غيرها
گفت : چون در باب تحصيل اين مطلب سعى و اضطراب مينمائى صباح زود پيش از أكثر أصحاب بايد بنزد ما آئى تا آنچه رضاى حضرت آلهى باشد چنان شود .
من قبول قول نيكو سير نمودم و بر عهد و شرط وفا فرمودم همان كه از مقام خود متوجّه تلثيم جناب معلَّى جناب ألقاب آن مؤمن ولىّ مهيمن شدم در راه مستقبل من شده و با او جوان كه در حسن و جمال بديع المثال بلكه أحسن از جميع مردمان در روى و أطيب ايشان در بوى بود رفيق بود .
پس مرا چون نگاه بر ايشان افتاد روى بعمرى آوردم و بنزديك او رفتم او اشارت و ايماى من بسوى آن جوان نمود من از عمرى برگشته روى بسوى آن جوان نيكوى آوردم و تحيّت و سلام در خدمت آن جوان بانصرام رسانيدم و از هر چه از او سؤال نمودم و ارادهء استعلام و استفهام كردم مرا مجاب بر وجه صواب گردانيد .
بعد از آن از عمرى و از ما گذشت و خواست كه داخل دار گردد و آن از دورى بود كه اكتراث بآن نمىنمود .
عمرى گفت : اگر ارادهء سؤال مسائل دارى استعجال نمائى كه ديگر بعد از اين او را نخواهى ديد .
من پيش رفتم تا سؤال كنم آن سرور از من چيزى نشنيد و داخل سراى گرديد و با من تكلَّم زياده از اين ننمود كه گفت :
ملعون ملعونست كسى كه تأخير در نماز عشاء نمايد تا آنكه ستارگان شروع در تشبّك نمايند و ملعون ملعونست آنكه تأخير در نماز صبح نمايد تا آنكه ستارگان برطرف شوند .