الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٧٣ - ذكر بيان احتجاج قايم منتظر صاحب اللَّواء و التّاج محمّد ابن الحسن المهدى
شدى در باب طلب فرزند ميگفتى :
الهى ارزقنى ولدا تقرّبه عينى على الكبر فاذا رزقتنيه فاقتنّى بحيّه ثمّ أفجعنى به كما تفجّع محمّدا حبيبك صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بولده . نيز دعاى آن نبىّ حضرت مهيمن بهدف اجابت مقترن گرديد و ايزد مجيد يحيى نبىّ محصور كه ربّ غفور نعت پسنديدهء او را در قرآن مذكور گرداند كه : * ( وَسَيِّداً وَحَصُوراً وَنَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ ) * باو بخشيد .
بعد از آنكه يحيى نبىّ محصور بسنّ رشد و تميز رسيد نهايت خوف و وحشت بر آن نبىّ ربّ العزّت رسيد و بغايت اندوه ذلَّت بر و مستولى گرديد كه أصلا لحظهء بلكه لمحهء نياسودى و دائم بحزن و ألم قائم و متألَّم بودى و چون آن نبىّ بيچون بدرجهء شهادت رسيد حضرت زكريّا نبىّ عليه السّلام به در دو مصيبت او مبتلا گرديد .
پس آنگاه آن حجّة الله فرمود كه : حمل يحيى عليه السّلام مدّت شش ماه بود و حمل حسين عليه السّلام نيز چنين بود .
سعد گويد كه گفتم : يا مولى خبر ده مرا از علَّتى كه از سبب آن قوم را اختيار امام براى نفس ايشان جايز و عيان نيست .
آن حضرت عليه السّلام فرمود كه اختيار قوم بر امام مفسد است يا مصلح ؟
گفتم : بمصلح .
در آن أثر آن امام جنّ و بشر فرمود كه آيا جايز است كه عقلا اختيار قوم بر امام مفسد واقع شود زيرا كه هيچ كس آنچه در خاطر غير او گذرد و از صلاح و فساد و فلاح و الحاد مطَّلع و مخبر نيست .
و چون حال هر افراد در حال بدين منوال است پس محتمل است كه