الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٠٨ - احتجاج امام جواد ع بر يحيى بن أكثم در حضور مأمون و عباسيان
آن .
آيا الحال معلوم شما شد كه علم و فضل اين طايفه چيزيست كه مخصوص است باين قوم و هم * ( ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ ) * و اين سلسلهء رفيعه ذرّيّهء بعض انسان است از بعض آنچه از فضل و كما كه بواسطهء أوّل اين جماعت سارى و جارى بود همان بلا زياده و نقصان بجهت آخر ايشان واقع و عيانست .
حضّار آن مكان همگى گفتند راست گفتى يا أمير المؤمنين و الله كه خلاف در آن نيست .
بعد از آن قوم منصرف و متوجّه منازل خود گشتند و چون روز ديگر خسرو خاورى جهان ظلمانى را از أشعّهء جمال بيهمال خود نورانى گردانيد .
مأمون حكم باحضار مردمان نمود چون خلايق حاضر شدند و زبده و خلاصهء اولاد سيّد المرسلين و امام الثّقلين أبو جعفر محمّد بن علىّ بن موسى بن جعفر بن محمّد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبى طالب سلام الله عليه و عليهم أجمعين نيز آن مجلس را از قدوم مسرّت و ميمنت لزوم خود خلد آئين بلكه رشك روضهء برين گردانيد .
مأمون في الفور بتواضع آن پسنديدهء ربّ غفور از جاى خود برخاست و دست مبارك آن سرور را گرفته بر مسند خاصّ جاى داد و خود نيز بقرب جوار آن ولىّ كردگار قرار گرفت .
در آن أثر قواَّد و حجّاب و خاصّه و عمّال و باقى أصحاب از حضّار آن محفل و مآب شروع در تهنيت مأمون و أبى جعفر عليه سلام الملك الوهّاب نمودند .
در آن حال سه طبق نقره از بنادق مالامال كه از مشك و زعفران خمير كرده بندقها ساخته ميان آنها را خالى كرده رقعهها كه مكتوب بأموال جزيله و عطاياى سنيّه بود و اقطاعات بسيار در جوف آن بنادق گذاشته بودند .