تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٧٢ - مسئله ششم تنجيم و حكم آن
مىباشند ايجاد مىكنند و ربط مسبّبات باين اجرام مانند ارتباط مسبّبات ادويه و اغذيه است بآنها.
البتّه اين ارتباط، ارتباط مجازى است بملاحظه اينكه اين عرف و عادت چنين ربطى را معتقدند نه آنكه ارتباط عقلى حقيقى باشد.
بايد بگوئيم معتقد بچنين عقيدهاى كافر نبوده بلكه صرفا مخطى مىباشد اگرچه خطائش از فرقه اوّل كه ذكر نموديم كمتر است.
و علّت مخطى بودن ايشان آنستكه وقوع اين آثار و افعال از اجرام مزبور نه دائمى بوده و نه اكثرى و غالبى است لذا با اين وصف چگونه مىتوان افعال و حوادث را بآنها مستند و منسوب دانست.
تمام شد كلام مرحوم شهيد اوّل.
مرحوم مصنّف مىفرمايند:
غرض شهيد عليه الرّحمه از تعليلى كه ذكر شد (لانّ وقوع هذه الآثار الخ) اينستكه اشاره كند بين اجرام علوى و افعال مستند بآنها هيچ ربط عادى وجود ندارد زيرا از طريق حسّ اين ارتباط براى ما معلوم نگشته و بمرحله اثبات نرسيده و ابدا نمىتوان آنرا مانند ارتباط حرارت با آتش دانست كه بواسطه آن يا خورشيد حاصل مىشود يا نظير برودت كه از ماه حادث مىگردد قرار داد چنانچه از راه عادت دائمه و غالبه نيز براى ما ثابت نگرديده چه آنكه صدور اين افعال از اجرام دفعات متعدّدى صورت نگرفته تا موجب حصول علم يا ظنّ باشد لذا اين عبارت مرحوم شهيد بسيار صحيح و متين است كه فرموده وقوع اين آثار نه دائمى بوده و نه اكثرى و غالبى است.
پس از آن مرحوم مصنّف مىفرمايند:
بفرض قبول كنيم كه بواسطه تكرّر دفعات علم يا ظنّ برايمان حاصل مىشود كه در وضع و هيئت مخصوص اجرام اين افعال در خارج تحقّق مىيابند ولى هيچ دليلى وجود ندارد كه حركات اجرام و كرات تأثير در صدور اين حوادث بگذارند بلكه شايد امر بعكس باشد يعنى مؤثّر در حركات نجوم اين حوادث بوده يا هردو به مؤثّر ثالثى مستند و مرتبط باشند در نتيجه هردو از قبيل متلازمين در عالم وجود محسوب مىشوند.