تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٥ - فصل در معرفت زمرد و انواع ان و خاصيت و اشباه(و قيمت) و معدن آن
شنيده بودم كه معدن زمرد[١] در آن بلاد است. پيوسته تفحّص و تفتيش آن مىكردم، تا عزيزى را ديدم كه او حكايت معدن زمرّد كرد[٢].
من بتمنّاء آن[٣] از آن شهر بسوى [شهر] قوص[٤] (شدم)[٥]. كه بيابانى است هشت روزه راه ميان رود نيل[٦] و درياء قلزم، عازم آن طرف شدم[٧]، و در آن موضع آبادانى نيست، در فضاء آن بيابان در ميان صحرا كوهى است بس بزرگ، مثل اشترى[٨]. و در پيش آن (كوه) چشمه آب خرد[٩].
و در زير آن كوه سوراخى كرده چراغ[١٠] بيفروختم. و در آن سوراخ شدم، مقدار دو تيروار[١١]، بعد از آن هرچند جهد[١٢] كردم نتوانستم رفت[١٣].
كه دم فرو (مى) گرفت[١٤]، و بيم هلاك بود، آنجا كه رسيده بودم، پاره سنگ بكندم، و روى بازپس نهادم. در نيمه راه بالاء آن سوراخ منفذى كرده بودند، تا بخارات عفن برون رود، و دم زدن آسان باشد، و بيم هلاكت نباشد. معلوم شد كه اگر آن منفذ[١٥] نبودى (در آن سوراخ[١٦]) آنقدر نتوانستمى شد. چون برون آمدم، و آن سنگ (را) پاره كردم، در ميان آن پارههاء زمرّد صابونى ١٠ بود، آنرا بشهر قوص[١٧] آوردم و بفروختم، و بعضى را جلا داده بخراسان[١٨] بردم.
[١]در ع افزوده: (كه)
[٢]ب: كه او حكايت كرد از معدن زمرد- م: از معدن زمرد تقرير مىكرد و
[٣]ب: كه من تنها
[٤]تمام نسخ:
قوس و در معجم البلدان: قوص
[٥]اين كلمه در ب، ع: نيست
[٦]ن، ج:
ورز و نيل
[٧]ب: آنجا رفتم- ج، م: بر آنجا رفتم
[٨]ج، ن: استرى
[٩]ب، ج، ن: خرد آب
[١٠]م: چراغى
[١١]ب: تير را
[١٢]كلمه (جهد) در ج، ن:
نيست
[١٣]ع: رفتن
[١٤]ع: گرفت
[١٥]ب: آن سوراخ منفذ- م: آن سوراخ
[١٦]در م: نيست
[١٧]ع، ب، ج: قوس
[١٨]ع: داده بخراسان ب: داده و بخراسان.