تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٤ - فصل چهارم در علل الوان جواهر
اين تفاوت درست است، تفاوت الوان نامحصور باشد. و علّت بعضى از الوان[١] جواهر بحسب امتزاج ارضى و ترابى باشد، كه با مادّه آن جواهر آميخته بود. چنانكه مثلا در يك پاره جزع الوان بسيار است.
و قياس چنان اقتضا مىكند كه آن طبقهطبقه است هرطبقهاى ملوّن بلونى مخصوص، و هرگاه كه سنگى باشد كه بسببى[٢] از اسباب شعاع آفتاب بوى نرسد[٣] مدّتى دراز، و بدينسبب اجزاء آن سنگ ضعيف شود، و رطوبتى در آن اجزاء استيلا گيرد، اين صورت صورت كلّى شود. بعد از آن بسببى ديگر هواء[٤] گرم بدان گل محيط شود، و آنرا دوامى بود. چندانچه بجذب[٥]، آن رطوبت خشك گردد، و انواع گلهاء متلوّن و غير آن بدينسبب تولّد كند. و هرسنگى را از آن سنگها كه مادّه آن گلهاست اين معنى (درو[٦]) مشاهد و محسوس است، چون گل سرخ و سفيد و زرد و كبود و سياه و ديگر الوان.
و چون اين گلها بسبب حرارت شعاع آفتاب خشك گردد، و مفتت شود[٧] و تماسك اجزاء آن باطل گردد، از هريكى نوعى[٨] خاك بلونى[٩] مخصوص حاصل شود. و ميان اين الوان هرگاه كه امتزاجى و ازدواجى مىافتد، لونى[١٠] ديگر حاصل مىشود. چنانكه ميان خاك زرد و كبود، چون امتزاجى و اختلاطى افتد، بحسب قلّت و كثرت يك
[١]ع: بعضى الوان
[٢]ن، ج: كه نسبتى
[٣]ن، ج: برسد
[٤]م: هواى- ن، ج: هوائى
[٥]م، ن، ج: بحدت
[٦]ج، ن: ندارد
[٧]م: متفتت گردد
[٨]م: از هريك نوع- ن: از هريكى نوع
[٩]ن، ج: بلون
[١٠]م، ن، ج: لون.