تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٢١ - فصل در صفت انواع آهن و خواص آن
و از آن نگذارند كه بديار[١] اسلام آرند[٢]. شمشيرى را از آن (يك) هزار دينار مصرى قيمت باشد. و بر شمشير شكلها باشد كه آنرا بفال ندارند. «و آن»[٣] چنان بود كه سرانگشتى بر روى شمشير از جوهر خالى[٤] باشد، و لون آن سياه باشد. (و هرچه از دو طرف باشد اين عيب زياده بود).
و عمرو معدى كرب را شمشيرى بود كه آنرا ذو النون گفتندى.
بر ميان آن شمشير مثل صورت قمر در جوهر[٥] نگاشته بود.
خاصيّت آهن، زنگ آهن بمعده نافع بود. و از آبها كه بر معادن گذرد هيچ آبى نافعتر از آهن نيست كه بر[٦] (كان ا) و گذرد.
و آبى كه در ديك آهنين بجوشند[٧] و سرد كرده (بخورند، مضرت[٨] آب زايل شود، و) مستسقى را[٩] نافع بود.
(و از آهن توبال حاصل مىشود و آنرا خبث الحديد ٦٦ گويند) و در داروها[١٠] بكار دارند، خاصّه در مرهمها، جراحت را خشك گرداند[١١].
و بواسير را نافع بود.
و اگر در جوارشات استعمال كنند، استرخاء معده و فساد آنرا سود دارد[١٢]. و اعصاب معده را متانت دهد. و باد بواسير را زائل كند[١٣]
[١]ع: بدار
[٢]ع: برند
[٣]تنها در- ع- است
[٤]ع: خال
[٥]ج، ن: افزوده: شمشير
[٦]ع: كه برو
[٧]ع: در زنگ آهنين جوشيده
[٨]م، ن: مضرب
[٩]ع: بمستسقى دهند
[١٠]ع: و مضرت آن داروها
[١١]ع: كند
[١٢]ج، ن، م: نافع باشد
[١٣]م: نافع بود.