تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٢٥ - فصل در معرفت بلور و معادن و خاصيت و منفعت او
و در تاريخ[١] قديم از كشمير سغراقهاء خرد[٢] مىآوردهاند.
و از بلّور نگينها كنند. و آنرا رنگ كنند «سخت خوب باشد، و از بلّور نگينها سازند»[٣] كه در علوم تنجيم بدان محتاج باشند.
و از بلّور حرّاقهاء[٤] كرى كنند، چنانكه بگيرند پاره بلّور صافى مقدار[٥] سيبى، و آنرا مدوّر كنند. و بغايت جلا دهند، و برّاق كنند. چون در برابر آفتاب بدارند، چون شعاع آفتاب بر شكل كرى[٦] افتد. بحكم صقالت و شفّافى، بر بعدى معيّن، اشعّه[٧] آفتاب مجتمع شود [بر نقطهاى. هرگاه كه خرقه پارهاى يا پنبهاى[٨] بدان اشعّه دارند مشتعل شود.]
و نوعى ديگر از بلّور هست در اضلاع[٩] مسدّس و مثمّن «و آن نوع»[١٠] از جمله عجايب عالم[١١] است. و آن (در چند موضع باشد) در كوه طوس[١٢] و كوههاء كاشان.
«و در تواريخ»[١٣] آوردهاند كه بسيارى از اوانى لطيف نفيس[١٤] از بلّور، پيش اسكندر[١٥] آوردند بهديه. آن جمله قبول كرد، و بفرمود تا همه بشكستند[١٦]. و گفت براى آن شكستم[١٧] كه عاقبت آن[١٨]
[١]ج، ن: و تاريخ
[٢]ب: سغراها خورد
[٣]فقط در ع: است
[٤]ب: حرافتها؟
[٥]ع: مانند
[٦]ب: آن گوى- م، ج، ن: گوى
[٧]ع: شعشعه
[٨]ع: بآينه
[٩]ج، ن، ب: ذو اضلاع
[١٠]در م، ج، ن:
نيست
[١١]كلمه (عالم) هم در ج، ن: نيست
[١٢]ع افزوده: (است)
[١٣]تنها در ع: است
[١٤]ب: و نفيس
[١٥]ب: سكندر
[١٦]ب: بشكنند
[١٧]ع: بشكستم
[١٨]م: آن- ع: وى.