تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٠ - فصل اول در كيفيت وجود عناصر كه اصولاند
و حيّز طبيعى آب مماسّ سطح خاك است، و مماسّ سطح مقعّر هوا. و حيّز طبيعى هوا مماس[١] سطح اعلى آب است. «و بعضى از خاك[٢]» تا سطح[٣] مقعّر آتش. و حيّز طبيعى آتش سطح[٤] اعلى هواست تا سطح[٥] مقعّر فلك قمر[٦]. و اشكال جملگى عناصر كريست بحكم بساطت.
و چون [جمله] مركّبات عالم سفلى از چهار اصل مركّباند، و اجزاء بسيط ايشان [اند]، بضرورت در ايشان قوّتى مىبايست[٧] كه صلاحيّت تركيب بروجه احسن از آن حاصل توان بود. پس هريك از اين عناصر حامل دو قوّت آمدند، يكى فاعله و ديگر منفعله.
قوّت فاعله يا متفرّقه[٨] بود يا جامعه. حرارت قوّت متفرقه[٨] «آتش است[٩]» تا تفريق اجزاء اجسام مىكند، مادام كه جسمى [اجزاء جسمى] ديگر خواهد بود تا تفريق[١٠] در آن اجزاء حاصل نشود متّحد بود.
[و چون متّحد بود] بعضى از وى چگونه جزو ديگر جسمى تواند شد.
و برودت (قوّت جامعه است، تا جمع اجزاء اجسام متفرقه مىكند.)
قوّت منفعله[١١] يا قابل[١٢] انفعال باشد بسهولت، يا قابل انفعال[١٣] بعسر. رطوبت قابل انفعال است بسهولت. يبوست قابل انفعالست بعسر.
و تا بروجه مذكور نباشد فائده اجسام[١٤] مركب از ايشان حاصل نيايد.
[١]كلمه «مماس» در: ن، ج، نيست.
[٢]«و بعضى از خاك» فقط در: ع، است
[٣]ع: با سطح
[٤]ع: «مماس سطح»
[٥]ع: با سطح
[٦]ع: افزوده «بر اين ترتيب تا فلك اعظم»
[٧]ب: قوتيست
[٨]ظ: مفرقه
[٩]م: آنست
[١٠]ن: تفريقى
[١١]ع: و برودت قوت منفعله
[١٢]ع: تا قابل
[١٣]ع: انفعال است- نسخ ديگر «است» ندارد
[١٤]م، ب: اجزاء اجسام- در نسخ ديگر «اجزاء» نيست.