تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٠ - (فصل در اخبار و حكايات كه در(باب) ياقوت بتسامع رسيده و معلوم شده است)
(فصل در اخبار و حكايات كه در (باب[١]) ياقوت بتسامع[٢] رسيده و معلوم شده است[٣])
حكايت[٤] آوردهاند كه ملك سرانديب را پارهاى ياقوت بوده است بر مثال دسته كاردى، وزن آن كما بيش پنجاه مثقال، رمانى نيكو باطراوت و هيچكس خبر نداده است كه بوزن آن ياقوت ديدهاند[٥].
و هركس كه ملك سرانديب و معبر[٦] باشد آن پاره ياقوت با او باشد.
و (ديگر)[٧] آوردهاند كه در روزگار قديم، در معدن ياقوت، غلافى يافتند[٨] بزرگ، چون[٩] آنرا بشكستند ياقوت پارهاى[١٠] يافتند مثل صليبى. (و معتمدان حكايت مىكنند كه مثل اين پاره ياقوت سرخ بر تاج پادشاه روم ديدهاند مرصع كرده)[١١] و در اين روزگار «ازين انواع كس نديده است»[١٢].
(و نيز) آوردهاند[١٣] كه اميرى از جمله امراء خراسان را پارهاى ياقوت سرخ مستطيل افتاد. آنرا بهفت هزار دينار بخريد.
[١]كلمه (باب) در م، ج، ن: نيست
[٢]ب: بسامع؟
[٣]آنچه در ميان پرانتز است، در ع: نيست
[٤]در ب كلمه (حكايت) نيست
[٥]ب:
ديده آيد
[٦]كلمه (معبر) فقط در ع: است
[٧]ب: و ديگر
[٨]ع: يافتهاند
[٩]م: و چون
[١٠]ب: پاره ياقوت
[١١]در ع: نيست
[١٢]فقط در ع: است
[١٣]ع: آوردهاند.