تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٢ - فصل در عيبهاى ياقوت
خورده است. و باشد كه در اندرون ياقوت[١] تجويفى باشد. و هوائى در وى بود، آنرا سوراخ كنند، تا اگر براى امتحان در آتش برند نشكند[٢] كه خاصيّت هوا آنست كه چون حرارت بر وى مستولى شود، صورت آتشى[٣] قبول كند. و بحكم طبيعت طلب مركز كند، بدينسبب شكسته شود[٤]. و باشد كه در ميان ياقوت سفيدى باشد مثل طلق، يا سنگ گج. ديگر در بعضى از يواقيت[٥] چون غمامه بود كه با جوهر آن درآميخته باشد. و لون او بر جمله اجزاء آن مىتابد.
و آن اگر بر ظاهر سطح[٦] آن باشد، بحّك اصلاح توان كرد.
عيب ديگر ثقب بود. و ثقب مثل شكستگى بود كه از هم جدا نشده باشد. و ثقب عيبى بزرگ باشد.
ديگر اختلاف لون باشد چنانكه در بعضى اجزاء الوان بيشتر يا كمتر باشد. و بدينسبب ابلق نمايد. و اين نيز عيبى[٧] بزرگست.
اگر چنانكه كسى را دشمنى باشد، و قدرى زهر هلاهل در سوراخ ياقوت كند، و بوى دهد، تا در دهان گيرد، بسبب حرارت و ترى دهن، زهر در سوراخ حل شود، و بگلو فرورود، آنكس «در حال[٨]» هلاك شود. از آنكه عادت اكثر جوهريان چنان باشد كه چون جوهرى بدست گيرند، در دهان اندازند، خاصّه جوهرى كه
[١]كلمه (ياقوت) از م، ن، ج: افتاده است
[٢]ب، م: بشكند
[٣]م، ن، ج: آتش
[٤]ج، م، ن: شود- ع: نشود
[٥]ب: ياقوت- ج، ن، م: ديگر در بعضى ياقوت
[٦]ع: بر سطح ظاهر
[٧]ب: عيب
[٨]فقط در ع: است.