تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٠٠ - تعليقات
انسان از رسيدن بحقيقت آن مأيوس مىشود.
از جمله گفتهاند كه ختو استخوان پيشانى مرغ بسيار بزرگى است كه گاه در بعضى از جزائر افتد. و بعد از مدتى كه گوشت آن متلاشى شود و از استخوان جدا گردد، استخوان جبهه او را برگيرند.
و باز در كتاب جماهر و همچنين در كتاب صيدنه گويد:
شخصى مرا حكايت كرد كه با جماعتى از بيابانهاى چين مىگذشتيم ناگاه خورشيد سياه و مظلم شد. آن جماعت همگى از مركوب خويش بزير آمدند، و سر بسجده نهادند. منهم با آنها موافقت كردم و سر بسجده نهادم. و اينحال ببود تا آنگاه كه تاريكى برطرف شد، و نور خورشيد ظاهر گرديد. من از آن حال از ايشان پرسيدم، پس اشاره بخدا كردند و بصفت مرغ بزرگى او را وصف نمودند كه در بيابانهاى غير مسلوك و آن طرف درياى چين جاى دارد، و خوراكش پيلهاى وحشى است كه رام نشده باشد، و چنانكه مرغ دانه گندم از زمين برچيند او پيلان را بمنقار برگيرد و بخورد. و آن مرغ را از نظر تعظيم بلغت خويش «ختو» خوانند، چنانكه پادشاهان را خان و زنان ايشان را خاتون نامند.
و ختو شاخ آن مرغ است اگر بدست آيد».
اين بود خلاصهاى از آنچه بيرونى در دو كتاب خويش جماهر و صيدنه گفته. (جماهر ص ٢٠٨)
در كتاب تحفه حكيم مؤمن درباره ختو چنين نوشته شده است:
«ختو بلغت اهل خطا بمعنى بزرگ است، و آن مرغى است كه بفارسى رخ نامند و بقدر كرگدنى و از آن بزرگتر مىباشد. و طعمه او اكثر فيل است. و خاصيت او آنست كه چون بر بالاى طعام مسموم گذارند عرق كند. و همچنين ساير استخوان او. و بعضى گويند شاخ آهوى مشك است».
تنسوخ نامه ايلخاني متن ٣٠١ تعليقات