تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٩٩ - تعليقات
و بعضى شاخ افعى و استخوان ماهى كه او را وال گويند دانند.
بيرونى در موضعى از كتاب جماهر گويد:
ختو لفظ فارسى است، و معنى آن شاخ يا دندان فيلى است كه در قديم بوده و نسلش منقرض شده است و در بلاد ترك ميان برفها يافت مىشود.
و در موضع ديگر در بحث از ختو چنين گويد:
حيوانى است كه مردم چين و تركان مشرق باستخوان آن رغبت و ميل وافرى دارند، و آنرا با پادزهر علاقه و نزديكى است، چه گويند اگر زهر بدو نزديك كنند بر وى عرقى پديد گردد، چنانكه در طاووس هم گويند كه هرگاه طعام آغشته بزهرى باو نزديك كنند لرزيدن گيرد، و فرياد برآرد. و ميل و رغبت بآن از اين روست كه بآن زهر آشكار گردد.
بعد از آن فرمايد: «من از چند تن كه برسالت ازقتا وارد شده بودند پرسيدم كه سبب ميل مردم به «ختو» چيست، سببى جز همان پيدا شدن عرق در او از نزديكى زهر از وى نشنيدم».
ختو را بعضى استخوان پيشانى گاو دانند، و در بعضى از كتابها هم نوشتهاند: استخوان پيشانى گاوى است كه در زمين خرخيز باشد.
و باز فرمايد:
در اينكه ختو استخوان پيشانى گاو خرخيزى باشد جاى تأمل است، چون اين استخوان را عرض بيش از دو انگشت ستبرى و غلظت است. و استخوان پيشانى گاو خرخيزى و بلاد ترك كه بسيار كوچك اندام است بدين ستبرى نميتواند باشد. و اگر آنرا شاخ گاو بگوئيم اولى است. و در جاى ديگر ختو را استخوان پيشانى كرگدن دانسته و گفته است كرگدن فيل آبى است.
پس از بيان اين اقوال فرمايد:
درباره ختو و حقيقت و ماهيت آن چيزهاى بسيارى گفتهاند كه