تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٦٩ - تعليقات
«گوشت تازه» آمده است كه بنظر درستتر است.
[٥]- ص ٣٦ س ٢ و مهدى خليفه را سه جوهر قيمتى بوده است.
ابو ريحان بيرونى در كتاب جماهر اين داستان را بصورت ديگر ياد كرده كه خلاصهاش اين است:
«جبل» نام نگين ياقوتى بود در نهايت نفاست كه ابراهيم بن مهدى آنرا براى پدرش مهدى خليفه بسيصد هزار دينار خريد. و مهدى آنرا به پسرش هادى بخشيد. و به پسر ديگرش رشيد هم انگشترى زمرد بىنظيرى بنام اسماعيلى عطا كرد.
پس از مرگ مهدى كه هادى بخلافت رسيد، روزى هارون الرشيد بخدمت برادرش هادى رسيد. و هادى انگشترى اسماعيلى را در دست برادر ديد بر آن حسد برد، و بر آن شد كه آنرا از رشيد بگيرد، و بافص ياقوت جمع نمايد. وقتى كه رشيد از نزد او بيرون شد، فضل بن ربيع را در پى او روان كرد و به او امر نمود انگشتر اسماعيلى را از رشيد بگيرد، و اگر رشيد از دادن ابا نمايد سر او را برگيرد.
فضل ربيع از پى رشيد روان شد و خود را باو رسانيد. و صورت حال و امر خليفه را باو بازگفت. رشيد گفت بخدا قسم كه انگشترى را بتو ندهم، و بايد آنرا بدست خويش بخليفه بسپارم. پس با فضل بازگشتند تا بجسر رسيدند. رشيد انگشترى را از انگشت بيرون كرد و بفضل گفت اين همان انگشترى اسماعيلى نيست؟ گفت چرا. رشيد انگشترى را در دجله افكند. براى پيدا كردن انگشترى آنچه تجسس كردند نيافتند. پس از آنكه رشيد بخلافت رسيد و يك سال از خلافتش گذشت، بياد انگشترى افتاد، و بفضل فرمان داد تا آنرا جستجو كنند. غواص در اولين غوص خود او را بيافت و رشيد آنرا با جبل جمع كرد. (جماهر ص ٦٢).