تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٣٠ - فصل در معرفت طاليقون و خواص او
و خواص[١] طاليقون آنست كه ازو منقاشى كنند، و بدان موى افزونى كه از پلك چشم برآمده باشد بركنند، ديگربار برنيايد، و بيخ[٢] آن منقطع كند[٣]. و اين معنى مجرّب است.
(و) وقتى شخصى از معارف تجّار[٤] كه حقوق مودّت ثابت[٥] داشت، منقاشى از آن بدين ضعيف داد. و بدان موى افزونى از چشم هركه بركندم شفا يافت[٦].
و اگر از آن استره سازند و بدان حلق كنند، حكم آن همين حكم باشد.
و هرموضع كه بدان مجروح شود قطعا بهتر نشود.
و اگر از آن پيكان سازند همين حكم دارد. (و) جراحت آن البته التيام نپذيرد، بعلّت سميّتى كه درو حادث شده است.
(و) هركه در آينه طاليقون نگرد، اگر چشم زود بازنگيرد، درد خيزدش[٧]. و نور بصر (را) فاسد كند.
و اگر طاليقون را گرم كنند (بآتش، و آنرا) در آب زنند، مگس گرد آن آب نگردد. و هرجاى[٨] كه آن آب بپاشند، مگس بر وى ننشيند، و از آن موضع بگريزد.
و از هر «عضوى كه بمنقاش طاليقون موى برمىكنند[٩]» اصول
[١]ع: خاصيت
[٢]ع: و اصول
[٣]ع: گرداند
[٤]ج، ن: معارف بوده است تجار
[٥]در ج، ن (ثابت) نيست
[٦]ج، ن، م: افزونى بر مىكشيد از چشم معلولان شفا مىيافتند
[٧]ع: درد كند
[٨]ع: و بهر موضع
[٩]ع: موضع كه بدان موى بركشند.