تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٢٥ - فصل در صفت آهن چينى و خاصيت و منفعت او
و بعضى گفتهاند (كه) مركّب است از جمله فلزّات سبعه.
چون زر و نقره (و مس) و آهن و قلعى و اسرب و خارصينى.
و در شهرهاى طغماج هياكل بسيار است. و معبدهاء با تكلّف[١].
(و) چنانكه در هرملّتى بوقت تعبّد ايشان نوعى از تنبيه[٢] و اعلام است، تا اهل آن ملّت آگاه شوند، و به عبادت خود مشغول گردند. چون بانگ نماز در ملّت اسلام، و مقرعه و ناقوس و غير آن[٣] «در ترسائى[٤]».
در ملّت آن جماعت معهود چنان بوده است كه از جمله فلزّات تركيبى سازند، (و آن) بشكل جرسى بزرگ (بربندند)[٥] مثل خمى چنانكه سر آن تنگ درهم آورده باشند. و آنرا بزنجير از سقف معبدهاء[٦] خويش درآويخته[٧]. و بوقت عبادت مقرعهاى از آهن بر آنجا زنند، آوازى[٨] هائل از آنجا برون آيد. و اكثر[٩] اهل آن ملّت در آن شهر «و بعضى از ولايت نزديك[١٠]» اين[١١] اعلام و تنبيه[١٢] را بشنوند، و بمعبد جمع آيند[١٣]. آواز آن كمابيش[١٤] يك منزل برود.
(و) آوردهاند كه هركرا علّت لقوه باشد، و در آينه چينى نگرد، شفا يابد. و با خود داشتن[١٥] دفع مسيس جنّ كند.
[١]ج، ن: و متعبدهاء با تكلف- م: و معبدهاء تكلف
[٢]ع: از تنبه
[٣]ج، ن: و غيره- و در- م- نيست
[٤]تنها در- م- است
[٥]ع:
بشكل جرهيى بزرگ
[٦]ج، ن: متعبدها
[٧]ع: درآويزند
[٨]ج، ن:
آويزى؟
[٩]ج، ن، م: و اكثرى
[١٠]تنها در- ع- است
[١١]ع: آن
[١٢]ع: و تنبه
[١٣]ج، ن: و بمتعبد جمع آيند- م: و بمتعبد جمع شوند و
[١٤]ع: آن قريب
[١٥]م: و همچنين با خود داشتن آن.