تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢١٨ - فصل در صفت(انواع) اسرب و خواص آن
و كسى كه او را شهوت بسيار[١] زحمت دهد، قلعى تنگ كرده بر زير[٢] پشت بندد، شهوت او كمتر گردد. و احتلام بسيار[١] بازدارد.
«و در مرهمها كنند، ريشها را سود دارد. و[٣]» طبيعت او سرد و خشك است.
تجفيف (تريها) كند. و سيلان خون از جراحات بازدارد. و بر موضعى كه كنند موى (از او) بآسانى برتوان كشيد[٤]. «و هو اعلم[٥].»
فصل در صفت (انواع) اسرب و خواص آن
معدن او در بسيارى از مواضع است، و عزّتى ندارد. از قلعى سياهتر باشد. و زود بگدازد.
توتيا[٦] هم در معدن اسرب تولّد كند[٧]. از بخار اسرب مىشود.
و اسرب[٨] را چون بسوزند (بآتش) ازو سپيده[٩] سازند. در «رنگها [١٠] و» مرهمها و داروى[١١] چشم و نقّاشى بكار دارند.
و اگر آتش زيادت كنند سرخ شود. و آنرا سرنج گويند. و هردو نقّاشان بكار دارند.
و مردا سنگ هم «از اسرب سازند، بآتش بگدازند. و اسرب سوخته بر وى نهند[١٢]».
[١]كلمه (بسيار) در هردو جا تنها در- ع- است
[٢]ع: بر زير
[٣]در- ج، ن، م- نيست
[٤]ع: موى بآسانى بركشند
[٥]فقط در- ع- است
[٦]م: و توتيا
[٧]ع: مىكند
[٨]ج، ن، م: و سرب
[٩]ج، ن، م: بآتش سپيده
[١٠]در- م- نيست
[١١]م: و داروهاى
[١٢]ع:
از اسرب متركب مىشود