تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٥٠ - فصل در معرفت مرقشيثاء ٤٨«و خواص او»
فصل در معرفت[١] مرقشيثاء[٢] ٤٨ «و خواصّ او[٣]»
و آنرا سنگ روشنائى خوانند. و[٤] انواع باشد.
اوّل[٥] ذهبى. و آن بسنگى ماند كه زر برو[٦] ماليده باشند.
و نوعى [ديگر] بنقره ماند. آنكه بزر ماننده بود[٧] لعل را بدان جلا دهند.
و اگر خرد سوده بر زر گداخته[٨] شكندار اندازند، شكن از زر ببرد[٩]. و خايسك قبول كند[١٠]. و اگر چند نوبت چنين كنند[١١]
[١]ع، ن: صفت
[٢]ج، ن: مارفشيثا- ب: مارقسيشا
[٣]در، ج، ن: نيست
[٤](واو) در ج، ن: نيست
[٥]كلمه (اول) تنها در ع، ب:
است
[٦]ب، م، ج، ن: و آن نيك بزر ماند كه درو
[٧]ن، ب: اما آنكه بزر ماند- م: و انكه بزر ماند
[٨]ب: آن بزر طلا نيكو در انكنند كه گداخته بود- م، ج، ن: كه بر زر گداخته آن- ع: بر زر گداخته
[٩]ب: زر شكندار شود- ج، ن، م: آن زر شكندار بشود- ع: شكندار اندازند شكن از زر ببرد
[١٠]ب: نكند
[١١]م، ب: بكنند- ج، ن: نوبت كنند.