تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٤٦ - خاصيت سنباده
آوردهاند كه در ولايت مغرب است. و چون آنرا در سركه اندازند از[١] سركه برون جهد، و در سركه[٢] قرار نگيرد. و بدين سبب آن اسم[٣] برو اطلاق كردهاند[٤].
[و] از جهت آنكه غريب و نادر است، او را بخدمت پادشاهان تحفه آرند[٥].
فصل در معرفت حجر سنباده و خاصّيّت او[٦]
سنگى[٧] بغايت سخت باشد. حكّاكان بىآن هيچ كارى نتوانند كردن[٨] و بآن سنگهاء سخت [را] بسايند، و سوراخ كنند. و معدن[٩] آن در بيشتر مواضع باشد.
و اگر سنباده[١٠] نبودى هيچ حجر[١١] صلب را از جمله جواهر نتوانستى سودن. و نقش نگين كردن و آهن [و] پولاد آبداده بدان بتوان[١٢] سودن، و شمشيرهاء بلارك و كتارههاى هندى بدان نرم كنند.
و گفتهاند كه طبيعت او[١٣] گرم و خشك است. و درو سمّيّتى هست، بدان سبب تفريق اجزاء صلب [بدين[١٤] چيزها] مىكنند.
خاصيت سنباده[١٥]
اگر سنباده[١٦] را خرد بسايند و مصوّل كنند، و خشك بر جراحتهاء
[١](از) در م: نيست
[٢]م: و در آن
[٣]ب: اسم اين- ج، ن، م: اين اسم
[٤]م: كنند
[٥]م، ب، ج، ن: پادشاهان برند
[٦]ب و خواص او- در م، ج، ن: نيست
[٧]ب: و آن سنگى
[٨]م، ب: كرد
[٩]ب: و موضع
[١٠]ع: و اگر آن
[١١]م: چيز
[١٢]ع: نتوان- ب:
توان
[١٣]م: آن
[١٤]م: بدان
[١٥]ب: در خواص سنباذج- ج، ن، م:
خواص او
[١٦]ب، ج، ن: سنباذج- م، ع: سنباده.