تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٣٤ - سخن در خاصيت مغناطيس
بشويند يا بخون[١] بز، گرم و تيز شود[٢].
سخن در خاصّيّت مغناطيس[٣]
خواجه ابو على سينا گويد: اگر كسى را آهن سوده دهند، مقناطيس (سوده) حل كرده[٤] بايد داد، تا آهنها را[٥] جمع كند، و برون آرد.
و گويند[٦] كه اگر (كسى) مغناطيس حلّ كرده[٧] در دست مالد، و بگذارد تا خشك شود، و دست بر قفل بسته بمالد[٨] باز شود.
و زن حامله بوقت بار نهادن[٩] بر پاى بندد، يا[١٠] بر دست گيرد، بچه زود برون[١١] آيد.
و جذب و[١٢] انجذاب در بسيارى از چيزها حاصل است غير مقناطيس ٣٩، چون كهربا و بيجاده كه پر مرغ را جذب مىكند. و نفط آتش را. و بسيار احجار[١٣] آوردهاند كه جواهر[١٤] را بخويشتن[١٥] مىكشد، اما معلوم نه[١٦].
[١]ع: با خون
[٢]ج، ن: گرم نيز گردد- اين مطلب در چند سطر پيش گذشت و در اينجا باز تكرار شده است
[٣]ب: سنگ مقناطيس
[٤]م، ب: كلمه (كرده) ندارند
[٥]م: تا آن آهن را
[٦]ب: و گفت ج، ن، م: و مىگويد
[٧]ع: محلول
[٨]ب: مالد
[٩]ج، ن: و چون زن بخواهد زاد- ب: و زن كه بچه نخواهد؟
[١٠]م: و چون بر پاى بندند يا
[١١]ب: بيرون
[١٢]ب: و جذب او
[١٣]ع: از بخار
[١٤]ع: جوهر
[١٥]ب: بخود
[١٦]ع: نيست.