رسالة توضيح المسائل - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٩ - عيوب فسخ نكاح
مسأله ٢٠٣٦. پدر و جدّ پدرى مىتوانند (در صورت ضرورت) براى فرزند نابالغ يا ديوانه خود ازدواج كنند؛ و بعد از آنكه طفل بالغ شد يا ديوانه عاقل گرديد بنابر احتياط واجب نبايد آن را به هم زد.
مسأله ٢٠٣٧. دختر باكره بايد با اجازه پدر يا جدّ پدرى ازدواج كند؛ اما اگر رشيده باشد يعنى مصلحت خود را تشخيص مىدهد و به تأييد بزرگترهاى فاميل همسر مناسبى براى دختر پيدا شود و پدر مخالفت كند اجازه او شرط نيست. همچنين اگر به پدر يا جدّ پدرى دسترسى نباشد و دختر رشيده هم احتياج به شوهر كردن داشته باشد، يا اينكه دختر قبلًا شوهر كرده باشد، در اين دو صورت نيز اجازه پدر و جد در ازدواج جديد لازم نيست.
عيوب فسخ نكاح
مسأله ٢٠٣٨. هرگاه مرد بعد از عقد بفهمد كه زن او يكى از هفت عيب زير را دارد مىتواند عقد را فسخ كند: ١. ديوانگى ٢. بيمارى خوره ٣. بيمارى برص (پيسى) ٤. كور بودن ٥. شل بودن بطورى كه آشكار باشد. ٦. افضا شدن (يعنى راه بول و حيض او، يا راه حيض و غائط او، يكى شده باشد و بطور كلّى پارگى طورى باشد كه قابل استفاده براى آميزش جنسى نباشد). ٧. گوشت يا استخوان يا غدّهاى در او باشد كه مانع نزديكى شود.
مسأله ٢٠٣٩. زن نيز مىتواند در چند صورت عقد را به هم زند: ١. ديوانه بودن شوهر ٢. نداشتن آلت مردى ٣. ناتوانى از نزديكى جنسى ٤. بيضههاى او را كشيده باشند (تفصيل اين مسأله و مسأله سابق در كتابهاى مفصّل فقهى آمده است).
مسأله ٢٠٤٠. هرگاه مرد يا زن به واسطه يكى از عيوبى كه در دو مسأله قبل گفته شد عقد را به هم زنند، احتياجى به طلاق نيست، همان فسخ كافى است.
مسأله ٢٠٤١. هرگاه به خاطر ناتوانى مرد از نزديكى، زن عقد را به هم بزند، شوهر بايد نصف مهر او را بپردازد، ولى اگر به خاطر يكى ديگر از عيبهايى كه گفته