حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٠
آيات عظام اصطهباناتى و كاشف الغطاء
به هرحال: موهبت ديگرى كه نصيب استاد ما شد، همين بود كه از آغاز جوانى و نوجوانى مورد حمايتها، تشويقها و محبّتهاى بىدريغ اساتيد خويش قرار گرفتند و گواه آن، حكايتى است كه در فصل دوّم (نبوغ و استعداد موهبتى) تحت عنوان «درجه اجتهاد» به آن اشارت رفت و تكرار آن خالى از لطف نمىباشد:
«... به زودى به واسطه طرح سؤالات مختلف در بحثهاى اساتيد بزرگ شناخته شدم و همهجا مورد عنايت قرار گرفتم و سرانجام در سن ٢٤ سالگى به وسيله دو نفر از مراجع آن زمان مفتخر به اجازه اجتهاد گشتم: يكى آيةاللَّه العظمى اصطهباناتى بود، كه از مراجع بسيار باشخصيّت و شيخالفقهاء نجفاشرف بودند، ايشان لطف و محبّت فوقالعادهاى به من پيدا كردند، لذا اجازه كامل اجتهاد برايم مرقوم فرمودند، نفر ديگر آيةاللّه العظمى كاشف الغطاء بود ايشان چون آشنايى به وضع من نداشتند، فرمودند: از شما امتحان مىكنم! از من خواستند رسالهاى درباره اين مسأله كه «آيا تيمّم مبيح است يا رافع حدث؟» بنويسم. من هم رسالهاى در اين زمينه تهيّه كردم خدمت ايشان دادم و هنگامى كه به اتّفاق آيةاللّهالعظمى ميرزا هاشم آملى رحمه الله خدمت ايشان رسيدم ايشان يك امتحان شفاهى از من بعمل آوردند و يكىاز مسائل پيچيده فقهى علم اجمالى را از من سؤال فرمودند، وقتى جواب دادم ايشان نيز اجازه، مرقوم داشته و محبّت فرمودند».
آيةاللّه حجّت رحمه الله
و حكايت ديگر تشويقى است كه از جانب مرحوم آيةاللّه العظمى حجّت رحمه الله صورت پذيرفت كه استاد در اين رابطه نيز چنين مىفرمايد:
«يكبار هم در درس مرحوم آيةاللّه العظمى حجّت كه خدايش رحمت كند طبق روشى كه ايشان داشتند سؤالىرامطرح كردند و گفتند: هركسجواب آن رابياوردمنبه او جايزه مىدهم، بعد از درس به كتابخانه رفتم و مدّتى جستجو كردم، جواب را پيدا كردم خدمت ايشان تحويل دادم، كمى بعد از من نيز يكى ديگر از شاگردان باسابقه