حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٤
آخر هفته از قم به تهران مىرفتم جلسهاى شبهاى پنجشنبه و در زمينه عقايد و معارف اسلام داشتيم و جلسهاى صبح جمعه. در جلسه مسجد امام حسين عليه السلام تهران هر هفته يك حديث را مىنوشتيم، حديث ناب، با ترجمه گويا و شرح كوتاه در يك صفحه چاپ مىشد، در ميان شركتكنندگان كه اكثر جوان بودند در مجلس پخش مىشد ...
يك روز بنا بر امتحان از مجموعه چهل حديث شد، عده زيادى از خواهران و برادران در اين امتحان شركت كردند و جالب اينكه جمع قابل ملاحظهاى از آنها چهل حديث ناب را به طور كامل با اعراب و ترجمه و مدرك از حفظ نوشته بودند ... بعداً بنا شد به وسيله يكى از نيكوكاران، جوايزى به اين جوانان پرشور و علاقهمند بدهيم، جوايز، لباس بود (كتوشلوار و چادر) و زيارت حضرت ثامنالأئمّه عليه السلام، ظاهراً به وسيله هواپيما بود و جوايز ديگرى از اين قبيل، بعد كه نتيجه امتحان و جوايز روشن شد من به آن بانى محترم گفتم: شما موافقت كنيد اسم شما را بنويسيم كه فلان كس بانى اين كار خير است، او امتناع كرد و گفت: نه ننويسيد (مهم، اين جمله است:) براى اينكه اگر اينجا بنويسيد مىترسم آنجايى كه بايد نوشته شود نوشته نشود! از اين اخلاص لذّت بردم و بر او آفرين گفتم!».
جمع بين اصول و فروع
ديگر از جلوههاى جامعيّت استاد، جمع بين اصول و فروع (اصول اعتقادى و فروع فقهى) است، استاد در عين حال كه يك فقيه تمامعيار (به معناى مصطلح آن در حوزه) است و مىدانيم كه مباحث فقهى حوزه و جهتگيرى درسهاى اصولى و اجتهادى به گونهاى است كه بسيارى از فقهاء را از پرداختن به مباحث اعتقادى، اخلاقى و تفسيرى (كه در حقيقت فقه عالى به حساب مىآيد) باز مىدارد و عملًا ورود در اين ميدان را بسيار دشوار مىسازد، در عين حال، معظّمله اهتمام وافرى به اين مباحث اساسى و ريشهاى دارد و هميشه بر اهمّيّت اصول دين در مقابل فروع