حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٧
مىگذرد شايد بعضى از روزها چهارده ساعت كار مىكنم و چون كار مورد علاقه من است، سبب نشاط من مىشود نه سبب خستگى. شايد تعجّب كنيد اگر اين حرف را بزنم، كه گاه آنقدر غرق كار مىشوم كه مثلًا مىخواهم ناخنهاى دستم را بگيرم، ناخن يك دست را امروز مىگيرم، وقت براى دست دوّم پيدا نمىكنم به فردا موكول مىكنم، گاه حتّى مجال نوشيدن آب هم پيدا نمىشود، وقتى آن را احساس مىكنم كه بسيار تشنه شدهام چون وقت نوشيدن آب هم در لابلاى برنامهها پيدا نشده است. اينها ممكن است براى بعضى عجيب باشد ولى براى كسانى كه از نزديك اين مسائل را ديدهاند چيز عجيبى نيست و خانواده و نزديكان ما هم اين مطلب را احساس كردهاند».
همين نكته است كه مسأله كثرت تأليفات (بيش از صد جلد) استاد را توجيه مىكند و شبهه عجولانه كار كردن و كتاب نوشتن و «كيفيّت را فداى كميّت كردن» را (كه ممكن است نسبت به بعضى از مؤلّفان كثيرالتأليف صادق باشد) درباره ايشان برطرف مىسازد. كسى كه شبانهروزى چهارده ساعت يا بيشتر كار كند و به تعبير بعضى «١» از همراهان:
«آخرهاى شب بيدار مىشدند و بعد از نوافل، نماز صبح مىخواندند و بعد هم مشغول مطالعه مىشدند تا وقت صبحانه و سپس از حجره بيرون مىرفتند براى كارهاى روزانه از تعليم و تعلّم».
خصوصاً اگر نسبت به ديگران، تا حدّ زيادى سرعت در كار هم داشته باشد و با توجّه به نبوغ و استعداد ذاتى و ذهن جوّال و خلّاقى كه شرح آن گذشت، سريعالانتقال در مسائل باشد و براى فهميدن مطالب و حلّ و فصل گرههاى كور، معطّلى نداشته باشد، چنين كسى به خوبى مىتواند بين كثرت تأليف و اتقان و استحكام در كيفيّت، جمع كند.