حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٠
و سيهروزى مردم به دست آوريم، راه فنا را با دست خود هموار ساختهايم، و اگر به جاى اين آهنپارهها با رسيدگى به وضع مردم محروم اين مناطق، شعله عشق و ايمان را در دلهاشان بيفروزيم، با چنگ و دندان هم كه باشد از تماميّت مملكت پاسدارى مىكنند!
بلاى استبداد و رياكارى
گفتم آب لولهكشى شهر چندان شور است كه حتّى براى شستشو نيز دردسر دارد، و آب آشاميدنى را بايد با تانكرها يا بشكههاى كوچك از نقاط دور و نزديك بياورند، يك روز ناگهان ديدم آب لولهكشى شيرين شده، اوّل گفتم شايد اشتباه مىكنم، چندبار مضمضه كردم، ديدم راستى شيرين است، صدا زدم از فرصت استفاده كنيد و فوراً ظرفهايى كه براى ذخيره آب داريم بياوريد تا از آب شيرين پر كنيم، و چنين كردند، امّا شايد سه ساعت نگذشته بود كه آب مجدّداً به شدّت شور شد! خيلى تعجّب كردم.
مرد محترمى كه در همسايگى ما بود گفت تعجّب ندارد، حتماً يكى از شخصيّتها، از مركز آمده است كه معمولًا براى ارائه اجراى پروژه آب شيرين، ذخيره آب شيرينى را كه در اختيار دارند فوراً به درون لولهها مىفرستند، امّا وقتى كه بازديد تمام شد پيچ آن را محكم مىبندند!
گفتم: اين كار هر عيبى دارد يك حسن بزرگ هم دارد، لازم نيست شما هر روز پولى براى روزنامه خرج كنيد، بلكه صبح كه از خواب برخاستيد آب لوله را مضمضه مىكنيد، اگر كاملًا شور بود مىفهميد امروز هيچكس به شهرتان نمىآيد، ولى اگر كاملًا شيرين بود حتماً در انتظار يكى از شخصيّتهاى درجه يك باشيد و به همين نسبت اگر نيمه شور بود احتمال آمدن يك شخصيّت «درجه دو» قوى است!
چندى پيش مطبوعات نوشته بودند: در يزد خيابانى است كه تا كنون چندين بار