حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٣
همه جا نغمه قرآن و دعا خواهد بود همه جا غلغل تسبيح و ثنا خواهد شد
بانگ تكبير ز هر بام و درى برخيزد عيش دجّال مبدّل به عزا خواهد شد
عالم آن گونه كه از ظلم و ستم پرگشته پر ز انوار عدالت، به خدا خواهد شد!
بازوى دشمن غدّار به هم خواهد بست كمر خصم فرومايه دو تا خواهد شد!
پنچه ظالم خونخوار ستمگر آن روز از گريبان ستمديده جدا خواهد شد
بهر خونخواهى ياران خدا مىآيد وارث خامس اصحاب كسا خواهد شد
بر شهيدان به خون خفته گذر خواهد كرد رمز آرامش روح شهدا خواهد شد
بىتو اى راحت جان صحن جهان ظلمانى است روشن از نور رُخت خانه ما خواهد شد
جنبشى روز جلوس تو عيان خواهد گشت محشرى روز قيام تو به پا خواهد شد
قلب افسرده ما را به نگاهى درياب حاجت اين دل پژمرده روا خواهد شد
گر نثار قدمت جان گرامى نكند «ناصر» اين گوهر جانش به فنا خواهد شد
استقبال از شعر:
يوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم مخور!
وصل ياران
عاقبت پايان رسد دوران هجران غم مخور طلعت يارم شود روزى نمايان غم مخور
آفتاب روى جانان از افق سر مىكشد صحنه آفاق گردد نورباران غم مخور
گر كه از بيداد «دى»، «آذر» فتد بر جان تو بشكند بيداد را لطف بهاران غم مخور
شامگاه غم سحر گردد تو بيتابى مكن شام هجران رفت و آيد وصل ياران غم مخور
بانگ شوم جغد نوميدى اگر قلبت فشرد؟ مىرسد بر گوش آواز هزاران غم مخور!
ياس و نوميدى بيفكن، از سر كويش مرو چنگ زن بر دامن اميدواران غم مخور
جامه عصيان و طغيان دور كن آنگه بيا تا دهندت جامه پرهيزگاران غم مخور
پير كنعان را بگو ايّام غم پايان گرفت مىرسد از مصر بوى شهسواران غم مخور
در طريق عشق و مستى بايدت مجنون شدن چون چنين گشتى برندت سوى ياران غم مخور
از فراق يار غايب «ناصرا» غمگين مباش عاقبت پايان رسد دوران هجران غم مخور!
شهريور ماه ١٣٧٩- جمادىالاولى ١٤٢١