حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٢
مَدْرَسيانِ خشك، «جرم»! به حساب آمده، دليلى بر بىسوادى و كمعمقى! قلمداد مىشد، غافل از اينكه استاد از كسانى نيست كه دين را در عرش به حبس بيفكند، بلكه در احياى تفكّر دينى از پيشتازانى است كه مكتب و معارف دينى را در خدمت پاسخگويى به شبهات نسل حاضر و حلّ مشكلات عصر نوين درآورده و به ثنويّت و دوگانگى «روشنفكرى» و «ديندارى» خاتمه داده است.
يكى از شاگردان قديمى استاد «١» در مقدّمه نامه انتقادى خود «٢»، گذشته زرّين استاد و روشنفكرى و روحيه اصلاحگرى معظّم له در آن دوران را چنين به تصوير مىكشد:
«... در سال ١٣٣٥ هجرى شمسى (٤٣ سال قبل) به هنگام بازگشت از حوزه علميّه نجف و جوار مرقد حضرت مولى الموالى اميرالمؤمنين على عليه السلام، آنگاه كه تنها بيش از ١٩ بهار از عمرم نگذشته بود، به حوزه علميّه قم و جوار حضرت فاطمه معصومه عليها السلام مشرّف شدم و در همان روزهاى نخست در يكى از حجرههاى مدرسه حجّتيّه به همراه آيةاللّه حاج شيخ جعفر سبحانى، بزرگوارانه به ديدارم شتافتيد حال آن كه در آن تاريخ من طلبهاى مبتدى و گمنام بودم و جنابعالى در سنّ ٣٠ سالگى از اساتيد حوزه و مجتهدى مسلّم!
اين آشنايى كمكم به صميميّت و روابط استاد شاگردى و همكارى و همفكرى در زمينه بنيانگذارى يك نهضت ميمون و متعالى و روشنفكرى در متن حوزه (براى نخستين بار پس از تأسيس آن) و توجّه به مسائل روز و روح زمان و در حقيقت تحوّل شكوهمندى در «علم كلام و انديشه اسلامى»، تبديل گرديد.
زيبايى و شكوه و حلاوت «جلسات شبهاى پنجشنبه و جمعه» به عنوان مبدأ