حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٤
شما اميد و دل بسته بودم!
در آن دوران (دهه ٤٠) كه گاه مسافرتهاى كوتاه مدّت و دراز مدّتى با هم داشتيم و شبانه روز در خدمتتان بودم، از جمله سفر تبليغى خاطرهانگيز ماه رمضان ١٣٤٢ هجرى شمسى كه به اتّفاق آقاى هاشمى رفسنجانى، به آبادان بود (كه نطفه نشريّه سياسى- انقلابى و زيرزمينى «بعثت» در همانجا و در همان زمان بسته شد).
لابد به ياد داريد سحرهاى دهه آخر ماه مبارك رمضان را در منزل مرحوم «حاجغلامعلى خرّمى» و گفتوگوهاى مفيد و سازندهاى را در زمينه انقلاب و نوآورىها و ضرورت تغيير و دگرگونى در بنيادهاى حوزه علميّه قم و نيز طنزهاى لطيف و زيباى جناب آقاى هاشمى رفسنجانى و تأثّر شديد شما از مناجات «علىجانم، على جانم»! و ...
در آن سفر من بيشتر و بهتر و روشنتر به استعداد و روشنبينى شما واقف گشتم و در زمينه اصلاحات، دگرگونىهاى ريشهاى، نوآورىها چه مطالب نغزى را كه از شما نشنيده و مورد ارزيابى و دقّت و بررسى همراه با تحسين و سرور قرار ندادم! ...
بازهم اجازه بدهيد، مجدّداً به دهه ٤٠ برگشته و به پارهاى از انديشههاى نو و اصلاحطلبانه حضرتعالى (كه به حق در آن روز بديع و در حوزه روحانيّت بىسابقه بود) اشاراتى داشته باشم:
حتماً به ياد داريد كه به دنبال جلسات فوقالذكر، جلسه محدود ديگرى تشكيل داديم تحت عنوان «از اسلام چه مىدانيم؟» كه عمرى كوتاه داشت و نظر به اين كه به قول خود شما يكى از اعضاى مؤثّر جلسه مىخواست: «شترسوارى دولا دولا بكند»! و اين هم مقدور نبود، ثمره آن در مدّت نزديك به دو سال تنها دو اثر به نامهاى: «زن و انتخابات» و «بلاهاى اجتماعى قرن ما» بود ... در همين جلسات من و ديگران توانستيم بيشتر با افكار جديد و انديشههاى نوگرايانه شما آشنا گرديم.