حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١
گذشته دور، شيوه نويسندگى را تدريس مىكرد و پيوسته از تكلّفات قلمبه حرف زدن و پيچيده نوشتن، شديداً بيزار بوده و هست كه در خصوص رواننويسى ايشان در مباحث آينده، مطالبى خواهد آمد.
نگاه به تفسير نمونه از اين زاويه و شايد براى اوّلين بار، تقسيم و تجزيه مباحث آن به دو بخش كلّى: ١- مباحث توضيحى و ادبى مربوط به ظاهر آيات و جملات و مفردات ٢- نكته و پيامها، و به اين صورت قابل هضم شدنِ مفاهيم تفسيرى براى «خاص و عام»، بهترين گواه بر مدّعاى فوق است. اين روش در تفسير نهجالبلاغه، تكامل يافته، به اين صورت كه ابتدا، سند خطبه مورد بحث قرار مىگيرد (البتّه در پاورقى، به جهت فنّى و تخصّصى بودن كه در نتيجه از حوصله عامّه مردم خارج است) سپس مجموع خطبه به چند بخش متناسب تقسيم شده، هر بخشى مستقلًّا شرح و تفسير مىشود، يعنى جمله به جمله آن مورد بحث واقع شده، مراد و محتواى هر جمله و ارتباط آن با قبل و بعد، به روشنى مورد دقّتنظر قرار مىگيرد، و در مرحله سوّم، نكتهها و پيامهايى كه از اين بخش به دست مىآيد با تيتر و عنوان مناسب، بيان مىشود و در مرحله چهارم تمام لغات مشكله اين بخش در پاورقى (باز هم به جهت خارج بودن اين مسائل از حوصله عامّه) مورد بررسى قرار مىگيرد و در آخرين مرحله، با بازگشت به آغاز، اين بخش از خطبه ترجمه مىشود.
اين نحوه از عرضه و ارائه كه عبارات عميق و احياناً به ظاهر پيچيده و معقّد خطبههاى نهجالبلاغه را براى خاص و عام «راحةالحلقوم» مىسازد، دليل روشنى است بر مدّعاى مزبور؛ چنان كه اگر به مكتب اسلام ايشان نيز از اين منظر نگاه شود تصديق مىشود كه اين مجلّه ابتكارىترين شيوه عرضه معارف و مفاهيم دينى در آن عصر، به حساب مىآمد.