حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨
سلطه روسها بسيار كارساز بوده، مخصوصاً جوانان دانشگاهى افغانى با استفاده از آن در مقابل قشر كمونيستها قيام مىكردند و حتّى به صورت كتاب درسى در بعضى از كلاسها درآمده بود و من دوستان زيادى اعمّ از شيعه و سنّى در ميان برادران افغانى از طريق اين كتاب پيدا كردم».
سپس خاطره جالبى در اين زمينه نقل مىكند كه بهتر است از زبان خود ايشان بشنويم:
«چند سال قبل، به مكّه مشرّف شده بودم و از طرف بعثه امام رحمه الله از ما دعوت به حج شده بود، يك روز از دفتر بعثه، خبر دادند كه مرد محترمى از تاجيكستان تقاضاى ملاقات با شما را دارد. من گفتم مانعى ندارد، او به اتاق ما آمد، مرد ميانسالى بود با محاسن بلند و چهره نورانى. فارسى را خوب صحبت مىكرد و اظهار داشت: من سىسال قبل درباره كمونيستها در تاجيكستان كه جزو شوروى سابق بود، فكر مىكردم، منبعى نبود كه حقّ و باطل آنها را جدا سازد تا اينكه كتابى به نام «فيلسوفنماها» به دستم رسيد كه نام شما پشت آن نوشته شده بود، من خواندم و در مسائل، روشن شدم و به تعبير خود اين مرد، حجّت قاطع بر من اقامه شد و با آن سانسور شديدى كه در آنجا حكمفرما بود دست به كار خطرناكى زدم و در هزار جلد آن را چاپ و مخفيانه منتشر كردم (توجّه داشته باشيد كه اين كتاب ظاهراً از طريق افغانستان به تاجيكستان نفوذ كرده بود) به هر حال بعد از سى سال كه به مكّه مشرّف شدم در فكر فرورفتم كه آيا مؤلّف اين كتاب هنوز زنده است يا مرده؟ گفتم حتماً بعد از سى سال فوت كرده و در قيد حيات نيست، ولى احتياطاً آمدم از مركز ايرانىها اين سؤال را كردم، گفتند: او زنده است و به مكّه مشرّف شده است (شايد او خيال مىكرده كه نويسنده، مثلًا در هفتادسالگى آن را نوشته، كه به اضافه سى سال صد سال مىشود و بعد از صد سال، بعيد است زنده باشد! در حالى كه من آن كتاب را شايد در بيستوهفت سالگى يا حدود آن نوشته بودم)».