حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢
پدران و رحم پاك مادران، و عصر جاهليّت با همه آلودگيهايش تو را آلوده نساخت»، همه و همه شاهدى بر اين مدّعاست و استاد ما نيز از اين نعمت بزرگ برخوردار بوده است؛ جدّ اعلاى ايشان «حاج محمّد باقر» كه از تجّار شيراز به شمار مىرفت، در «سراى نو» شيراز به تجارت اشتغال داشت، لباسى شبيه لباس روحانيّت مىپوشيد و پيوسته در مسجد «مولاى» شيراز به جماعت حاضر مىشد و مورد تكريم و احترام و اطمينان بود. جدّ ايشان مرحوم «حاج محمّد كريم» (فرزند حاج محمّد باقر) كه او نيز عمّامهاى بر سر داشت و در بازار در اثناى كار، كلاه پوستينى بر سر مىگذاشت، در «سراى گمرك» شيراز و سپس در «بازار وكيل» به تجارت مشغول بود، همواره در مسجد «مولاى» شيراز در نماز جماعت شركت مىكرد و از مرتبطين و نزديكان مرحوم آيةاللّه العظمى حاج شيخ محمدجعفر محلاتى رحمه الله (پدر مرحوم آيةاللّه العظمى حاج شيخ بهاءالدين محلاتى) و مرحوم آيةاللّه حاج سيد محمد جعفر طاهرى رحمه الله به حساب مىآمد. استاد، خود در اين رابطه چنين به صحبت مىنشيند:
«پدربزرگى داشتم به نام حاج محمّدكريم مكارم، مرد مذهبى بود، من چهارساله بودم كه خبر آوردند او در حمّام عمومى سكته كرده و فوت نموده است، ماجراى فوت او و محبّتهايى را كه در زمان حيات، نسبت به من داشت به خوبى به خاطر مىآورم.
مادربزرگى داشتم ظاهراً خواندن و نوشتن نمىدانست، ولى پرهوش و باحافظه بود، هميشه پاى منابر وعّاظ مىرفت و هرچه را مىگفتند به خاطر مىسپرد، همين كه از درِ خانه وارد مىشد، شروع مىكرد به بازگو كردن منابر وعّاظ، احاديث و روايات زيادى به خاطر داشت، من هم مقدار زيادى از دوران كودكىام را به خاطر علاقه زيادى كه به من داشت نزد او مىگذراندم. از داستانهاى انبيا و اوليا، زياد برايم تعريف مىكرد، و روز به روز به مسائل مذهبى علاقهمندتر مىشدم. از مسائل طبّ قديم نيز زياد اطّلاع داشت و پيوسته براى ما تعريف مىكرد. جدّ بزرگم حاج محمّدباقر را نديده بودم ولى او هم مرد