حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٢
در نظر مىگيرد مىبيند آنچه قبلًا فكر مىكرد رؤيايى بيش نبوده است!
شهرت و مقام، دورنمايش از همه اينها دلانگيزتر و پندار خوشبختى در كنار آن خيالانگيزتر است، در حالى كه مشكلات و دردسرها و مسئوليّتهاى الهى و انسانى ناشى از آن از همه بيشتر مىباشد.
روحانى بسيار باصفا مرحوم آيةاللَّه العظمى بروجردى در اوج عظمتِ مرجعيّت على الاطلاق در جهان تشيّع و قدرت بلامنازع در روحانيّت عصر خود، هنگامى كه مشكلات شهرت و مقام را ديد سخنى به اين مضمون فرمود: «اگر كسى نه براى خدا، بلكه براى هواى نفس در صدد كسب موقعيّت و مقامى چون موقعيّت من برآيد در كم عقلى او شك نكنيد»!
آرى همه اين امور سرابى بيش نيست كه وقتى انسان به آن مىرسد نه تنها عطش درونش را فرو نمىنشاند بلكه در بيابان زندگى تشنهتر مىگردد و به فرموده قرآن مجيد «كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الَظَّمْآنُ مَآءً حَتَّى إِذَا جَائَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً ...» «١».
آيا ممكن است در حكمت آفرينش، انسان داراى چنين احساسى باشد و گمشده او در هيچ جا پيدا نشود؟ بى شك عطش بدون وجود آب، در حكمت پروردگار غيرممكن است همان گونه كه وجود آب بدون تشنه كام، بىمعنى است!
آرى! انسان هوشيار كمكم مىفهمد كه گمشده او، كه در به در دنبال آن مىگردد و آن را نمىيابد هميشه با او بوده است و تمام وجودش را فرا گرفته، و از رگ گردنش به او نزديكتر است و او توجّه نداشته: «وَ نَحْنُ اقْرَبُ الَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» «٢»
و به گفته حافظ:
سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا مىكرد!
گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود طلب از گمشدگان لب دريا مىكرد!
يا به گفته سعدى:
اين سخن با كه توان گفت كه دوست در كنار من و من مهجورم!
آرى، گمشده انسان همه جا و هميشه و در هر زمان با اوست؛ ولى حجابها، رخصت رؤيت را نمىدهد، گرفتارى انسان در چنگال طبيعت مانع ورود او در كوى حقيقت است.
تو كز سراى طبيعت نمىروى بيرون كجا به كوى حقيقت گذر توانى كرد؟!
آرى، اى عزيز! گمشده تو نزد توست، بكوش حجابها را كنار بزن تا جمال دل آرايش را ببينى، و روح و جانت از او سيراب شود، آرامش و سكينه واقعى را با تمام وجودت احساس كنى، و جنود آسمان و زمين را در اختيار خود ببينى! گمشده واقعى تو همان وجودى است كه تمام عالم هستى پرتوى از وجود اوست:
«هُوَ الَّذِى انْزَلَ السَّكِينَةَ فِى قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُواْ إِيمَانَاً مَّعَ إِيمَانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ كَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً» «١».
٨- ستيز با وسوسهها!
عزيزان! سخن از «سكينه» و آرامش روح و روان در ميان بود، همان گوهر گرانبهايى كه خليل اللَّه براى يافتن آن، گاهى به ملكوت آسمانها و زمين نظر مىافكند و آن را در جهان با عظمت بالا جستجو مىكرد:
«وَ كَذَلِكَ نُرِىَ إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْموُقِنِينَ» «٢».
و گاه مرغان چهارگانه را كه به گفته بعضى از ارباب تفسير هر كدام مظهر يكى از صفات نكوهيده انسان بودند (طاووس مظهر خودنمايى و غرور، خروس مظهر تمايلات شديد جنسى، كبوتر مظهر لهو و لعب، و كلاغ مظهر آرزوهاى دراز!) سر بريد و