حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٤
در نهايت به اين نتيجه مىرسى كه بايد براى فهميدن آن كلاس ببينى و يك دوره از ابتدا تا انتهاى ديوان را درس بگيرى و يا لااقل به مباحثه آن بنشينى!
به خلاف مؤمن سالك كه اشعارش از اين گونه تكلّفات و تصنّعات به دور است، علاوه بر اينكه از خصوصيّت «أَلَمْتَرَ أَنَّهُمْ فِى كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ» «١»
كه قرآن براى شاعران گمراه بيان مىكند يعنى سرگردانى و تحيّر در عالم خيال و غرق پندارها و تشبيهات شاعرانه خويش شدن و قافيهها او را به اين سمت و آن سمت كشاندن، مبرّاست، زيرا او شعور دارد و حكمت، و در بند منطق و استدلال است و اشعارش صرفاً از هيجاناتش تراوش نمىكند؛ او شاعرىنيست كه همچون شعراىعصر جاهليّت، تحت تأثير طوفانها و جهشهاى خيالى هر زمان باشد و جز وصفشراب و جمال معشوق و خطوخال يار و يا مدح قبيلهها و ذمّ و هجو دشمنان، محرّك ديگرى نداشته باشد.
چنانكه از خصوصيّت ديگر شاعران گمراه، يعنى علم بىعمل «وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَايَفْعَلُونَ» «٢»
و مرد بزم بودن (نه جنگاور رزم) و نيز از خصوصيّت سوّم آنان، يعنى الگوى گمراهان بودن «وَ الشُّعَرَآءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُنَ» «٣»
فاصله دارد؛ او همانند شعراى باطلگرا نيست كه چون در عالم خيال و پندار حركت مىكند، تنها در گرو عيش و نوش و در بند زلف و خال يار است و پيروانش با الگوهاى پندارى و خيالى، از واقعيّتها مىگريزند.
او به خاطر اينكه اهل ايمان و عمل صالح است «إلَّاالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ» «٤»
در اشعارش ارزشهاى الهى و جذبههاى ملكوتى را مىجويد و شعر او مصداق بارزى براى «ذكر» و ياد خدا است «وَ ذَكَرُواْ اللَّهَ كَثِيراً» «٥»
و دفاع و خيزشى