حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦
نجاست، حلال و حرام و مانند آن است، و اگر انسان خوب مسائل را فرابگيرد اين بخش از وسواس برطرف خواهد شد. بخش ديگر از وسواس زاييده بيكارى و فراغت است كه اگر انسان كارى پيدا كند آن را فراموش مىكند. من گرفتار بخش سوّم، قطعاً نبودم چون بيش از حد كار مىكردم، ولى دوران بلوغ نزديك مىشد و در مقابل دهها و يا صدها پرسش كه در ذهن من بود جوابى نمىيافتم، اين حالت بعد از بلوغ، شايد تا سنّ بيست و چندسالگى ادامه يافت و بيداد مىكرد و مرا بسيار رنج مىداد! انبوهى از سؤالات پيچيدهاى مانند اشكالات معروف «هيوم» در برهان نظم و اشكالات فراوان مادّىها و طبيعىها و وهّابىها و امثال آنها به فكرم هجوم آورده بود و روح مرا شديداً تحت بمباران خود قرار مىداد، و در آن محيط كسى نبود كه جواب سؤالات و مشكلات مرا بدهد. استادم مرد فاضلى بود ولى با همان علم كلام سنّتى آشنا بود و تنها مىتوانست مشكلات فقهى را تا حدود زيادى برطرف كند».
آثار روانى و جسمى و رنجهاى فوقالعاده وسواس
آنگاه به آثار فيزيكى و روانى آن و درد و رنجهاى فراوان جسمى و روحىاى كه در اين رابطه متحمّل شده اشاره كرده، و چنين حكايت مىكند:
«در اين دوران رنجهاى زيادى كشيدم و روز به روز پژمردهتر مىشدم، دائماً در فكر بودم، خود را بيگانه از همه و همه را از خود بيگانه مىدانستم فكر مىكردم در عالمى غير از عالم ديگران زندگى مىكنم، شايد مىخواستم فرياد بكشم، ولى فرياد سودى نداشت، كسى را مىخواستم كه جوابگوى انبوه سؤالات من در مورد مبدأ و معاد و اصول و فروع ديگر باشد. هنگامى كه اين افكار مرا زياد تحت فشار قرار مىداد گاه در گوشهاى خلوت مىنشستم و زار زار گريه مىكردم و به همان خدايى كه در راه معرفتش گرفتار وسواس شده بودم پناه مىبردم. دلم مىخواست آخر شب بيدار شوم و بتوانم