حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٦
در مقابل آن طيف بىرحم حمايت كردند.
و عجيبتر اينكه گروهى را از اصفهان راه انداختند آمدند در قم و در خيابانهاى قم بر ضدّ ما راهپيمايى كردند، ولى اين مسائل كمكم فاش شد، معلوم شد چه توطئه خطرناكى از سوى آن گروه بىرحم در جريان است و همين افشا شدن اين برنامه سبب شد كه تا حدود قابل ملاحظهاى تندروىهاى آن طيف كنترل شود. عدّهاى از دانشجويان هم كه فهميدند آلت دست واقع شدهاند بعداً از من عذرخواهى كردند كه ما خبر نداشتيم.
به هر حال ما حدود ده روز در اصفهان مانديم و شكايات مردم را جمعآورى كرديم و با خودمان براى اقدامات بعدى آورديم. البتّه مدّت عضويّت من در اين شوراى عالى محدود بود چون بعداً به تهران منتقل شد و برنامههاى من در مسير ديگرى بود و در قم ماندم».
حادثه دوّم
حادثه دوّم جريانى كه قرار بود در شهرستان قم واقع شود كه آن را نيز از زبان خود استاد مىشنويم:
«درس را ظاهراً تمام كرده بودم و به طرف منزل مىآمدم، جوانى پشت سر من سايه به سايه حركت مىكرد، دم در كه رسيدم نگاهى كرد و گفت نديديد كه من پشت سر شما مرتّب مىآيم؟ من ماجرايى دارم: در پارك شهر تهران نشسته بودم كسى با يك ماشين فولكس آبى در آنجا آمد و به من گفت: فلان مبلغ را به تو مىدهم (فكر مىكنم مبلغ پنج هزار تومان بود كه آن روز، اين مبلغ رقم بالايى حساب مىشد) براى اينكه به قم بروى و آقاى مكارم را ترور كنى و برگردى، مقدارى از آن پول را به من داد و گفت: برو كارت را تمام كن بيا تا بقيّه را به تو بدهم (حالا اسلحه خودش داشت يا طرف به او داد دقيقاً يادم