حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٠
اعتماد به نفس و از نور شهامت و بلندى طبع برخوردار بودند و در اين رابطه چنين به صحبت مىنشينند:
«در يكى از دفعاتى كه مرا به خاطر مجلّه مكتب اسلام به ساواك بردند رئيس ساواك كه مرد قلدرى بود با داد و فرياد مطلب را شروع كرد كه شما به چه حقّى در اين مملكت بدون گرفتن امتياز، خودسرانه مجلّه منتشر مىكنيد من چنين و چنان مىكنم؛ من با خونسردى به او گفتم: ما تقاضاى امتياز كرديم، در جريان است. يك مرتبه با كمال تعجّب ديدم اين مردِ خشنِ داد و فرياد كن، چهرهاش عوض شد و از درِ ديگر وارد شد، با محبّت و صميميّت (كه در حقيقت دامى بود مىخواست بيندازد) گفت: «من امتياز مجلّه را براى شما درست مىكنم چرا اين بىشعورها امتياز مجلّه دينى را نمىدهند، كى مانع اين كار است؟ نخير من درست مىكنم، شما قناعت به مجلّه فارسى نكنيد يك مجلّه عربى هم منتشر كنيد، ما كمك مىكنيم». ديدم دارد دامى مىگستراند به خيال خودش كه مثلًا ما دست نياز براى امتياز يا براى كمك مادّى به سوى او دراز كنيم و مسأله همين جا تمام مىشود و همه چيز پايان مىگيرد، غافل از اينكه اين دام را بايد بر مرغ دگر بنهد كه ...! من فوراً گفتم آيةاللّه العظمى بروجردى حامى اين مجلّه است و هر كمكى لازم باشد ايشان مىكنند، ما اصلًا نيازى به كمك مالى نداريم، فقط مزاحم ما نشويد ما كارمان را ادامه مىدهيم، وقتى كه ديد مسأله از جاى ديگر تأييد مىشود كوتاه آمد و جلسه تمام شد».
زمامداران ديوانه يا ديوانگان زمامدار!
قصّه ديگرى كه صرفنظر از مسأله شهامت و حريّت، دليل بر روحيّه ظلمستيزى و غيرت دينى و استقامت و عدم تسليم استاد مىباشد به اين شرح است:
«باز فراموش نمىكنم در مجلّه مكتب اسلام سرمقالههاى تندى مىنوشتيم، بعضى از عناوين آن يادم است، در يكى از سرمقالهها بحثى داشتيم مفصّل، تحت عنوان