حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٠
محروميّت شديد
يكى از اين ابتلائات، ابتلاء به فقر بود كه استاد خود در اين زمينه چنين مىگويد:
«در ابتداى ورود به قم از نظر زندگى مادّى در فشار فوقالعادهاى قرار گرفتم و اين را بازگو مىكنم تا طلّاب جوان امروز نسبت به وضع موجود بسيار شكرگزار و راضى باشند: ماه رمضان فرا رسيد و مصادف با تابستان بود و من و دوست همحجرهاىام روزه مىگرفتيم ولى روزى فرا رسيد كه در موقع افطار شايد يك عدد نان هم براى خوردن نداشتيم. دوست من گفت: من مىروم كار مىكنم «قوت لايموتى» پيدا كنيم، ولى كارى براى او پيدا نشد. گويا بعضى از كتابهاى درسى را فروخت تا لقمه نانى فراهم كرد. اين يك امتحان الهى بود كه اگرچه طول كشيد ولى بحمداللّه و المنّة به خوبى سپرى شد و گشايش حاصل گشت.
نظير همين تنگناى شديد نيز هنگامى كه مشرّف به نجف اشرف شدم براى من پيدا شد، آنقدر از نانوا نسيه آورده بودم كه از او شديداً خجالت مىكشيدم. روزى لازم بود حمّام بروم، حتّى پولى كه به حمّامى بدهم نداشتم، ناچار ساعت كمقيمتى داشتم آن را به حمّامى دادم به عنوان اينكه نزد شما باشد تا پول بياورم. گويا او هم فهميد و ساعت را قبول نكرد و گفت بعداً بياوريد! ولى پيدا بود كه اينگونه حوادث و آزمايشها براى ورزيدگى در راه خداست و اين فشارها الطاف خفيّه الهيّه است كه از يك سو انسان را متوجّه ذات پاك او مىسازد و از سوى ديگر روح مقاومت را در او مىدمد. اينها كورههاى امتحان است براى خالصسازى انسان. سرانجام، بنبستها شكست و مسأله مالى تا حدّ زيادى حل شد، امّا باز هم زندگى همه ما بسيار ساده و بىآلايش بود كه با امروز بسيار تفاوت داشت».