حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٣
٢- بخشى از اشعار «١»
دوّمين تجلّيگاه تكامل روحى مؤمن سالك در سنين بالا «اشعار» ى است كه در اين سنين مىسرايد (هرگاه از ذوق شعرى برخوردار باشد)؛ آن يكرنگى و خلوص، انقطاع و يأس از اغيار، سبب مىشود كه اگر شعرى مىسرايد صرف نظر از سرشار بودن از شعور و حكمت، (و ان من الشِّعر لحكمة) «٢»
از چنان صفايى برخوردار باشد كه بىپروا حجاب از چهره يار، بردارد و عكسى كه از آن رُخ دلربا در آينه روح زلال اين سالك راه رفته، نشسته است در قالب ابياتى دلنشين و گويا، نمايان شود؛ ابياتى روان و اشعارى شفّاف؛ شفّاف از تصنّعات شعرى و تكلّفات تشبيهات و كنايات افراطى و بيش از حدّ لزوم، تشبيهات و كناياتى كه به جاى آنكه شنونده يا خواننده را به جمال نازنين منتقل سازد و دل او را در مقابل آن حقيقت مطلق خاضع و يا منعطف گرداند، به قدرت و ابتكار سراينده، اغوايش مىكند و او را به خضوع در مقابل او و بهبه گفتن در مقابل خلّاقيّت او وا مىدارد!، و به اين ترتيب خواننده را به بيراهه مىكشاند.
راستى چه عجيب است: آنگاه كه شورى برمىدارى و از درد فراق و سوز هجران، به تب و تاب مىافتى و مىخواهى زمزمهاى داشته باشى و اظهار عشق و ارادتى و ابراز سوز و گدازى (نسبت به آن محبوب مطلق و يا نسبت به حجّت او به بقيّةاللَّه الاعظم (عج)) بنمايى، وقتى به ديوان بعضى از معروفترين شعرا رجوع مىكنى به گونهاى در گردنه نفسگير كنايات و استعارات مرموز و پر پيچ و خم اشعار او، زمينگير مىشوى كه سرت گيج مىرود و ذهنت، مستغرق در فراز و نشيب آن الفاظ معمّا گونه و لغزآلود مىشود ...