حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨
بود كه مىبايست از آب چاه، پر شود ولى چون حوض، نجس شده بود با آب چاه كه از دلو به آن مىريختند پاك نمىشد، براى حلّ مشكل، در شيراز چنين معمول بود كه قسمت عمده حوض را با آب دستى پر مىكردند سپس ظرف بزرگ چرمى به نام «كُر»- كه واقعاً به مقدار كُر بود- را پر از آب مىكردند و روى آن حوض، خالى مىكردند تا با آبِ حوض مخلوط شود و همه پاك گردد (البتّه اين توضيحات را من الآن مىفهمم و در آن وقت به صورت كمرنگى مىفهميدم) بالاخره ظرف كُر را پر از آب كردند و روى حوض ريختند، حوض پر شد و آب از حوض بيرون ريخت و از زير گهواره من هم گذشت و من همه اين كارها را مىديدم و اجمالًا مىفهميدم و چنان به خاطرم مانده كه گويى ديروز اين امر اتّفاق افتاده است!».
اين جريان كه يادآور قصّههاى افسانهاى و يا غير افسانهاى مربوط به نبوغ افرادى مثل بوعلى است، به روشنى دليل بر وجود يك هوشمندى فوقالعاده در استاد بود.
كلاسهاى جهشى
باز هم استاد به كلاسهاى به اصطلاح جهشى خود در آن دوران اشاره مىكند و مىفرمايد:
«چهار يا پنج ساله بودم كه به دبستان رفتم و به اصطلاح امروز چون سنّ من كافى نبود، در كلاس آمادگى شركت كردم، مدرسه ما به نام «زينت» در شيراز معروف بود، ولى در همان كلاس آمادگى، به ما تعليماتى ياد دادند كه خوب آنها را فراگرفتم و به همين دليل بدون اينكه سلسله مراتب رعايت شود، مرا به كلاسهاى بالاتر بردند».