حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٢
يك حمّام بيشتر وجود نداشت و آن هم تعطيل شده بود.
در ضمن معلوم شد مقدار بيستهزار متر از بهترين زمينهاى شهر از طرف شهردارى، مجّاناً و بلا عوض، براى احداث «گورستان» به فرقه گمراه غير اسلامى «بهائى» واگذار شده است، در حالى كه نفرات آنها در آن شهر قطعاً از «شش خانواده» تجاوز نمىكرد و براى دفن همه آنها بيستمتر زمين كافى بود! ولى مسلمانان اصلًا گورستان نداشتند، فكر كردم سكوت در اينجا جايز نيست لذا به عنوان يك مقام مسئول مذهبى يك تلگرام شهرى براى فرماندار و شهردار فرستادم و نسبت به اين مسأله و بعضى ديگر از مسائل شهرى اعتراض كردم (و پيش خود فكر مىكردم چابهار آخر خط است جايى دورتر از آن ندارند كه مرا بفرستند).
اگر تعجّب نكنيد دو روز بعد شهردار كه آدم صريح و مصمّمى به نظر مىرسيد، ضمن يك نامه رسمى با امضا و مهر شهردارى، ضمن تشكّر از اين انتقادها نوشته بود:
«اين بخشش در زمان تصدّى اين جانب صورت نگرفته- و به طورى كه پرونده امر نشان مىدهد- به دستور «مركز» بوده است»! يعنى كارى از دست ما ساخته نيست، امّا بعضى ديگر از پيشنهادها را انجام مىدهيم ... ديدم آب از سرچشمه گل آلود است و همه نقاط مملكت از اين آب گل آلود سهمى دارند، و به همين دليل مىبينيم بعضى از افراد فرصت طلب با زد و بند با بعضى از مقامات خودكامه، و استفاده از خفقان محيط و سانسور مطلق مطبوعات، در مدّت كوتاهى صاحب دهها كارخانه، دهها هزار گوسفند، و املاك وسيع و بىحسابى در شرق و غرب و شمال و جنوب مملكت شدند. و آنچنان ثروت عظيمى گرد آوردند كه هيچ فئودالى در عصر مالكيّتهاى بزرگ و فئوداليسم به گرد آنها نمىرسيد. (اشاره به هژبر يزدانى است)
*** مردم چابهار- مانند ساير نقاط كشور- از نظر مذهبى نيز محروميّت شديد دارند، و