حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٥
ادامه داشت. من معتقد بودم تدريس، مانند درس خواندن، هر دو واجب است. در هنگام تدريس، انسان به مسايلى واقف مىشود كه هنگام درس خواندن به آن واقف نمىشود و در هنگام تدريس، انسان، احساس مسئوليّت بيشترى مىكند كه چيزى را كه خودش دقيقاً نفهميده براى ديگران نگويد.
حوزه درس من به خاطر آشنايى تدريجى و تجربى بيشتر به فن تدريس كه خود، فنّ بسيار ظريف و مهمّى است رونق بيشترى گرفت، هنگامى كه مشغول تدريس رسائل و مكاسب و كفايه شدم جمعيّت قابل ملاحظهاى از طلّاب با استعداد، اطراف مرا گرفتند، و من به همه عزيزان طلّاب و فضلا توصيه مىكنم كه تا پايان عمر تدريس را فراموش نكنند، هرچند براى يك نفر باشد!».
سپس با اشاره به نقطه آغاز تدريس در كرسى دروس خارج مىفرمايد:
«شايد حدود سنه چهل بود كه به فكر تدريس خارج افتادم و از خارج اصول شروع كردم و بعد تدريس خارج فقه را آغاز كردم، علاقه شديدى به تدريس داشتم و از درس دادن لذّت فوقالعادهاى مىبردم گويى خستگى را از وجود من برطرف مىكرد و الان هم چنين است ...».
و در پايان با اشاره به نقش بسيار زياد تدريس، براى بار دوّم، طلّاب حوزههاى علميّه را به اين امر توصيه مىكند و مىفرمايد:
«بار ديگر به همه طلّاب عزيز، توصيه مىكنم كه سنّت هميشگى حوزهها را غنيمت بشمارند و كسانى كه درس بالاتر را مىخوانند مشغول دروس پايينتر شوند و يقين داشته باشند همانطور كه شاگردان از وجود آنها استفاده مىكنند آنها هم از وجود شاگردان، استفاده خواهند كرد و شايد تدريس، بيش از آنچه براى شاگرد مفيد است براى استاد مفيد باشد، تدريس انسان را وادار به تحقيق و دقّت فراوان و موشكافى مىكند و علاوه بر فهم مسائل، قدرت تفهيم مىدهد و در يك جمله خلاصه كنم عالمى كه تدريس نكند حتماً گرفتار كمبودهايى خواهد شد!».