حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٤
نهفته بود بيرون ريخت!
روز ١٨ ديماه روز پرهيجانى در قم گذشت، و همه مراجع قول دادند براى رفع اين توهين اقدام كنند، روز بعد كار بالاتر گرفت، و سيل جمعيّت افزونتر شد، آن روز برنامه اين بود به خانههاى «اساتيد حوزه علميّه» بروند و چنين شد، از جمله سراغ اينجانب در مدرسه اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند، داخل و خارج مدرسه و خيابان از جمعيّت موج مىزد و من در سخنرانى كوتاهى كه كردم نخست از يكپارچگى و وحدت جمعيّت، و مشت محكمى كه مردم بر دهان نويسنده مقاله و همفكران او زده بودند تشكّر كردم و گفتم با اين كار نشان داديد اينگونه هتّاكىها بعد از اين بدون جواب نخواهد ماند، و به اين ارزانى كه آنها گمان مىبرند تمام نخواهد شد!
سپس اضافه كردم اگر بزرگ قومى را اين چنين هتك كنند، چه احترامى براى ديگران مىماند «اگر بايد بميريم همه با هم بميريم، و اگر بنا هست زنده بمانيم همه با هم زنده بمانيم!».
اين جمله كه بعد براى بسيارى شكل شعار به خود گرفته بود يكى از اسناد معتبر! تبعيد من به چابهار بود و رئيس امنيّت قم آنرا به عنوان دعوت به قيام بر ضدّ امنيّت تفسير مىكرد!
به هر حال آن جلسه تمام شد، امّا عصر، هنگامى كه طلّاب و جوانان از خانه اساتيد با آرامش كامل و حتّى بدون كوچكترين شعار (چون آن روز نه تنها شكستن شيشهها معمول نشده بود هنوز شعارهاى خيابانى نيز در كار نبود) باز مىگشتند، مورد هجوم مأموران پليس واقع شدند و براى نخستين بار در اين حوادث خون عدّهاى بىگناه سطح خيابان را رنگين ساخت!
مأموران امنيّتى قم، براى تبرئه خود از اين خشونت و كشتار بى سابقه، طبق معمول دست به كار پروندهسازى شدند و طبق رأى «كميسيون امنيّت اجتماعى» كه زير نظر